محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
100
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
شافعى درباره امام ( ع ) گفت : « دوستان على ( ع ) فضائلش را از ترس مخفى ميكنند و دشمنانش از شدت حسادت و كينه مستور مينمايند . با اينحال آنقدر فضائل آنحضرت شيوع پيدا كرده ، كه شرق و غرب را فرا گرفته است . » « معاويه روزبروز بنقائص خود پى ميبرد و درك ميكرد كه فضيلتى ندارد لذا رويهى معاويه اين بود كه هرگاه يك نفر از بنى هاشم فضيلتى بيان مىكرد معاويه ميگفت عثمان مظلومانه كشته شد ! . . . » روزى معاويه از كنار جمعيتى از قريش عبور مىكرد همه جلوى پايش بلند شدند فقط عبد اللّه بن عباس بود كه برنخواست . معاويه گفت : اى پسر عباس ! عثمان مظلومانه كشته شد . ابن عباس : عمر خطاب هم مظلومانه كشته شد . معاويه : عمر را يكنفر كافر كشت . ابن عباس : عثمان را چه كسى كشت ؟ معاويه : مسلمانان كشتند . ابن عباس : بنابراين حرف شما بىارزشتر است : ( زيرا مسلمانان قتل عثمان را جائز دانستهاند ، و عمر قتلش جائز نبوده بنابراين عثمان پستتر از عمر است . ) شكنجه و كشتار ! در تعريف ايمان گفتهاند كه : « اعتقاد بقلب و اقرار به زبان و عمل با اعضاء و جوارح است . » دشمنى معاويه با اسلام و پيغمبر و اهلبيتش نيز چنين بود : زيرا قلبش از كينه ميجوشيد و با زبانش لعنت نموده و مىگفت : بايد بچهها با لعنت كردن بزرگ شده و بزرگسالان پير گردند ، و در اعمال خود از شكنجه و كشتار كوتاهى نميكرد . معاويه زياد بن سميه را فرماندار عراق نمود . زياد چون قبلا شيعه بود ، همه آنانرا ميشناخت ، لذا تفحص مىكرد و از مخفيگاهها آنانرا بچنگ آورده مىترساند ، دست و پا قطع ميكرد ، چشمها را كور مينمود ؛ بشاخه خرما آويزان ميساخت ، تبعيد مىكرد ، مىكشت ، تا شيعيان معروف عراق از ميان رفتند ! ! معاويه بفرمانداران خود نوشت : گواهى شيعيان را قبول نكنيد ، و نمايندگان خود را از دوستان عثمان قرار دهيد ، و آنان كه فضائلش را ميگويند بمجالسشان رفته و به آنها احترام بگذاريد و روايات آنانرا با نام خود و پدرانشان