محمد جواد مغنية ( مترجم : سيد عبد الرزاق سيادت )
173
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى )
هنگام جنگ با معاويه عدهاى از قاريان كناره گرفتند ولى حضرت على ( ع ) آنان را به همراهى با خود وادار نكرد . به وى اطلاع داده شد كه عدهاى از مردم تحت حكومتش ، پنهانى نزد معاويه مىگريزند . امام ( ع ) آنها را به حال خود واداشت و جلوگيرى از فرار آنان را با زور ممنوع نموده و در نامهاى به يكى از امراى خود نوشت : « اما بعد ، به من خبر رسيده است كه از مردمى كه نزد تو به سر مىبرند ، بعضى پنهانى نزد معاويه مىروند . دريغ مخور كه شمار مردانت كاسته مىشود و كمكشان گسسته . در گمراهى آنان و رهايىات از رنج ايشان ، بس بود از حقشان گريختن و به كورى و نادانى شتافتن . آنان مردم دنيايند روى بدان نهاده و شتابان درپىاش افتاده . عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش كشيدند و دانستند مردم در برابر عدالت يكسانند ، پس گريختند تا تنها خود را به نوايى برسانند . دور بوند دور از رحمت خدا . به خدا آنان از ستمى
--> شيبانى كه عامل امام در اردشير خره بود گذشتند . پس زنان و كودكان گريان شده و فرياد مردان بلند شد كه مصقله را براى آزادى خود به يارى بگيرند . پس آنان را به پانصد هزار درهم از معقل خريد اما از پرداخت مبلغ امتناع كرد و هنگامى كه مطالبه حق بر وى سنگين آمد شبانه به سوى معاويه گريخت و به او پيوست . بنگر : شرح نهج البلاغه شيخ محمد عبده : 1 / 96 ، شرح النهج : 3 / 128 ، تحت عنوان « خريت بن راشد ناجى و خروج وى بر على » ، الغارات : 1 / 330 ، تاريخ طبرى : 5 / 113 ، الكامل : 3 / 183 ، اسد الغابه : 2 / 110 ، الاصابه : 2 / 235 ، الفتنة و وقعة الجمل : 154 ، اكمال الكمال ابن ماكولا : 2 / 432 و : 7 / 412 . اين خلاصهاى از داستان خريت بود و براى تفصيل بيشتر به شرح ابن ابى الحديد بر خطبه 44 : 264 از جلد اول چاپ قديم مراجعه شود كه حدود بيست صفحه در اندازه قطع اين كتاب درباره آن قلمفرسايى شده است ، انساب الاشراف : 413 ، تاريخ طبرى : 4 / 59 چ مصر سال 1357 ه