محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

41

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

نمىگرفت . [ با اين وصف داشتن اميد و آرزو بد نيست . چيزى كه هست ] رها كردن افسار آرزو براى دستيابى به مال دنيا و اعلان جنگ با ديگران بدون توجه به واجب و حرام و دين و شريعت پسنديده نيست . چنين كسى در همان حال كه مرگ و [ جهان ] پس از آن را فراموش كرده ، اجلش فرا رسيده و بىهيچ توشه‌اى به سوى پروردگار خواهد رفت . « 1 » 19 - و قال عليه السلام : « أقيلوا عثراتهم فما يعثر منهم عاثر إلّا و يد اللّه بيده يرفعه . » ترجمه : از لغزش جوانمردان درگذريد ، زيرا جوانمردى نمىلغزد جز آن كه دست خدا به دست او است و او را بالا مىبرد . شرح : مقصود از « ذوى المروءات » كسانىاند كه از زشتى شرم داشته و خود را از بد نامى پاك نگاه مىدارند و از لغزش ديگران چشم مىپوشند . بعضى از پيشينيان گفته‌اند : « برخى از گناهان را سبب پستى و فرومايگى

--> ( 1 ) . تاختن در پى آرزوها مستلزم كم توجهى به مقصود اصلى و هدف و الا و فرا رسيدن ناگهانى مرگ است . امام عليه السّلام با تعبير « افسار آرزو » انسان را به اسب سوارى تشبيه نموده كه افسار را رها كرده باشد و سنگ و چوب‌هايى كه بر سر راه اسب سوار قرار دارند ، همان اجل آدمى است كه او را از پا درمىآورد . در واقع امام با استفاده از مجاز اسنادى به زيبايى و لطافت ، حركت نيروى شهوانى به سوى خواسته‌هاى خود را به تاختن اسب و عمل نفس در جهت آن خواسته‌ها را به اسب سوارى تشبيه نموده است . نك : ابن ميثم ، شرح مئة كلمه ، ص 194 ، كلمه 36 . از امام حسن عليه السّلام نيز روايت شده : « اگر اجل و مسير آن را مىديدى ، آرزو و غفلت را فراموش مىنمودى ! دسته‌اى براى آينده نقشه مىكشند و قضاى الاهى به آنان مىخندد . » فيض القدير ، شرح الجامع الصغير . ج 5 ، ص 408 ، ح 7451 . از ابو عثمان نهدى نقل كرده‌اند : « در حدود صد و سى سال عمر كرده‌ام . در اين مدت همه چيز رو به كاستى نهاد ، جز آرزو . » نهج السعادة ، ج 7 ، ص 338 .