محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

36

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

شرح : در اين عبارت « مفتون » كسى است كه كار ناشايستى انجام داده است . معناى سخن امام عليه السّلام آن است كه هرگاه انحرافى را از انسانى مشاهده كردى ، پيش از آن‌كه او را سرزنش كنى دليلش را جويا شو . اگر دليل مشروع بر كارش يافتى معذور است . براى نمونه ، شخصى كه براى رفع گرسنگى ، گوشت مردار خورده و يا تكه‌اى نان دزديده و چاره‌اى جز اين نداشته ، معذور است . همچنين انسان ناآگاهى كه در شناخت وظيفه‌اش كوتاهى نكرده ، قابل سرزنش نيست ، ولى اگر از روى بىمبالاتى و هوس بازى چنين كرده ، گنهكار است و بايد به نيكى راهنمايى شود . تنها در يك صورت بايد با بدكاران برخورد نمود ؛ آن هم زمانى كه از درست كار شدن و اصلاح آنان نااميد شويم . ابن عمر ، ابن وقاص و ابن مسيلمه كه از بيعت با امام عليه السّلام سرباز زده و در راه يارى حق و ترك باطل قدم برنداشتند ، از اين جمله‌اند . « 1 »

--> ( 1 ) . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 9 مىگويد : همه مسلمانان مدينه با امام عليه السّلام بيعت كردند ، جز محمد بن مسلمه ، عبد اللّه بن عمر ، اسامة بن زيد ، سعد بن ابى وقاص ، كعب بن مالك ، حسان بن ثابت و عبد اللّه بن سلّام . امام عليه السّلام ابن عمر را به حضور طلبيد و فرمود : بيعت كن . گفت : تا همه بيعت نكنند ، من چنين نمىكنم . امام عليه السّلام از او ضمانتى خواست كه از سخن خود برنگردد ، ولى امتناع نمود . مالك اشتر عرض كرد : اى امير مؤمنان ، اين مرد ، خود را از تازيانه و شمشير شما در امان ديده است . اجازه فرماييد تا گردنش را بزنم . فرمود : بيعت اجبارى نمىخواهم . او را رها كنيد . . . آن‌گاه سعد آمد . او نيز سخنى مشابه گفت و حضرت رهايش نمود . پس از او ، محمد بن مسلمه نزد امام عليه السّلام آمد و گفت : رسول خدا به من دستور داده است هرگاه مردم اين چنين دچار اختلاف شدند - و انگشتان خود را درهم كرد - با شمشير خود بيرون بيايم و به كارشان رسيدگى كنم و پس از آن ، به منزل برگردم . در منزل مىمانم تا خطاكارى را نزدم بياورند . امام فرمود : حال كه چنين است به منزل برو و همان‌گونه رفتار كن . به سراغ اسامه فرستاد . او نيز از بيعت خوددارى نمود . به ايشان گفتند : از حسان و كعب و عبد اللّه بن سلام بخواهيد تا بيايند . فرمود : به كسى كه به ما نياز ندارد ، محتاج نيستيم .