محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

12

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

كه مشكلات خود را آشكار سازد ، خود را خوار نموده و كسى كه زبان را بر خود حاكم كند ، خويشتن را بىارزش ساخته است . شرح : « الطمع » ضد قناعت است ، ولى به اندازه‌اى در ضدّ پارسايى و مردانگى به كار رفته كه حقيقت در آن گرديده است . نكته ديگر اين‌كه حكم طمع را با آثار و نتايجى كه دارد مىسنجند ؛ اگر پيامدش نيك باشد طمع نيز نيكو است و اگر بد ، طمع هم ناپسند . ( أزري بنفسه من استشعر الطّمع ) هر كس طمع را به عنوان عقيده و عادت خود برگزيند و بر اساس منفعت شخصى ، به چيزى پاى بند نباشد ، در حقيقت خود را با دست خود خوار كرده است ، زيرا انسان با اهداف و آرزوهايش سنجيده مىشود . هم ايشان فرموده است : « هر كس همتش چيزى باشد كه در شكم خود وارد مىكند ارزشش همان خواهد بود كه از او خارج مىشود . » « 1 » گاهى انسان به بيمارى ، فقر و يا ديگر آفات دچار مىشود . شكى نيست كه بيمارى و فقر ، بلا و مصيبت است ، ولى آشكار نمودن آن دو و يا هر آفت ديگرى مايه رسوايى و بدنامى است . از قديم گفته‌اند : « شكايت و گلايه در نزد غير خدا سبب خوارى است . » شكايت به مردم تا زمانى كه زيانى را دفع نكرده و سودى نبخشد و باعث ناراحتى دوست و سرور دشمن گردد ، چه فايده‌اى خواهد داشت ؟ همچنين اگر مصيبت ديده داراى عقلى متين نباشد ، خواستن از او براى صبر و پنهان كردن بيمارى نتيجه‌اى نخواهد بخشيد ، زيرا

--> ( 1 ) . « من كانت همته ما يدخل بطنه كانت قيمته ما يخرج منه » غرر الحكم : 8830 .