محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

61

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

داريد . پناه به خدا مىبرم از گرفتار شدن به دشمنىهاى ريشه‌دار . تو را مىترسانم از اين‌كه به دنبال آرزوها تلاش كنى و آشكار و نهانت يكسان نباشد . معاويه مرا به جنگ خوانده‌اى ! اگر راست مىگويى مردم را بگذار و به جنگ من بيا و دو لشكر را از كشتار بازدار تا بدانى پرده تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده و ديده چه كس پوشيده است . من ابو الحسن ، كشنده جدّ و دايى و برادر تو در روز نبرد بدر مىباشم كه سر آنان را شكافتم . امروز همان شمشير با من است و با همان قلب با دشمنانم ملاقات مىكنم . نه بدعتى در دين گذاشته و نه پيامبر جديدى برگزيده‌ام . من بر همان راه راست الهى قرار دارم كه شما با اختيار رهايش كرده و با اكراه پذيرفته بوديد . خيال كردى به خونخواهى عثمان آمده‌اى درحالىكه مىدانى خون او به دست چه كسانى ريخته شده است . اگر راست مىگويى از آنها مطالبه كن . همانا من تو را در جنگ مىنگرم كه چونان شتران زير بار سنگين مانده ، فرياد و ناله سر مىدهى و مىبينم كه لشكريانت با بىصبرى از ضربات پياپى شمشيرها و بلاهاى سخت و بر خاك افتادن مداوم تن‌ها مرا به كتاب خدا مىخوانند درحالىكه لشكريان تو ، كافر و بيعت‌كنندگان پيمان شكنند . واژه‌شناسى جلابيب : جمع « جلباب » به معناى نوعى پوشش است . تبهجّت : زيبا و درخشان شد . يقفك : تو را آگاه كرد و يا زندانى كرد . المجن : زره ، سپر .