محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

91

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

است : « خردها دقيقتر از چشمان هستند و آنها با اين حال خدا را درك نمىكنند ؛ پس ديگر از چشمها چه انتظارى است ! » « 1 » ( كل معروف بنفسه مصنوع ) منظور از « معروف بنفسه » هر پديده‌اى است كه ذات و حقيقتش فهميدنى و درك‌شدنى است ؛ نه آن‌كه تنها از طريق افعال و آثارش شناخته شود . بديهى است كه شناخت حقيقت پديده‌اى به شناخت عناصر سازنده آن بستگى دارد ؛ بنابراين هر چيزى كه ذاتش شناختنى باشد ، حقيقتش مركب است و هر مركبى به اجزايش نيازمند است و در نتيجه ممكن الوجود است . ( و كل قائم في سواه معلول ) موجودى كه خود علت خويش نباشد ، به علتى براى پيدايش و بقا نيازمند است . ( فاعل لا باضطراب آلة ) خداوند براى آفريدن كافى است كه دستور « كن » بدهد . افزون بر آن خداوند خود آفريدگار آلات و ادوات است و آفريدگار وابسته به آفريده‌هايش نيست . ( مقدر لا بجول فكرة ) اين عبارت از باب سالبه به انتفاع موضوع است ؛ چرا كه خداوند فكر و انديشه ندارد تا نياز به تأمل و بررسى داشته باشد : « و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر ( و متناسب با توانايى ) است . » « 2 » ( غني لا باستفادة ) واجب الوجود تنها قائم به ذات خويش است . ( لا تصحبه الأوقات ) زمان زايل و متغير است و همگان در پى يكديگر مىروند . ( و لا ترفده الأدوات ) او در ذات خويش بىنياز است و خود آفريدگار ابزار و ادوات است و خداوند وابسته به مخلوقاتش نيست . ( سبق الأوقات كونه ) او با نيروى ازليت پيش از هر چيز ديگرى وجود داشت و هر پديده‌اى معلول و نيازمند او

--> ( 1 ) . كافى : 1 / 99 ح 10 و 11 ؛ امالى ، شيخ صدوق : 495 . ( 2 ) . وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً احزاب / 33 : 38 .