محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

87

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

موجودات از فلان زمان پديد آمده‌اند ، پس قديم نمىتوانند باشند و حادثند و اين‌كه مىگوييم حتما پديد آمدند ، ازلى بودن آنها رد مىشود و اين‌كه مىگوييم اگر چنين بودند كامل مىشدند ، پس در تمام جهات كامل نيستند . خدا با خلق پديده‌ها در برابر عقل‌ها جلوه كرده و از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است ، و حركت و سكون در او راه ندارد ، زيرا او خود حركت و سكون را آفريد . چگونه ممكن است آن‌چه را كه خود آفريده در او اثر بگذارد ، يا خود از پديده‌هاى خويش اثر پذيرد ؟ ! اگر چنين شود ، ذاتش چون ديگر پديده‌ها تغيير مىكند و اصل وجودش تجزيه مىپذيرد و ديگر ازلى نمىتواند باشد و هنگامى كه ( به فرض محال ) آغازى براى او تصوّر شود ، پس سرآمدى نيز خواهد داشت ، و اين آغاز و انجام ، دليل روشن نقص است و نقصان و ضعف دليل مخلوق بودن و نياز به خالقى ديگر داشتن است . پس نمىتواند آفريدگار همه هستى باشد و از صفات پروردگار كه « هيچ چيز در او مؤثر نيست و نابودى و تغيير و پنهان شدن در او راه ندارد » خارج مىشود . خدا فرزندى ندارد تا خود فرزند ديگرى باشد و زاده نشده تا محدود به حدودى گردد ، و برتر است از آن‌كه پسرانى داشته باشد و منزه است كه با زنانى ازدواج كند . انديشه‌ها به او نمىرسند ، تا اندازه‌اى براى خدا تصوّر كنند و فكرهاى تيزبين نمىتوانند او را درك كند ، تا صورتى از او تصوّر نمايند ؛ حواس از احساس كردن او عاجز و دست‌ها از لمس كردن او ناتوان است و تغيير و دگرگونى در او راه ندارد و گذشت زمان تأثيرى در او نمىگذارد ، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد و روشنايى و تاريكى در او اثر ندارد . خدا با هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء و اندام ، و نه با عرضى از