محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

86

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

لا يقال كان بعد أن لم يكن فتجري عليه الصّفات المحدثات و لا يكون بينها و بينه فصل و لا له عليها فصل فيستوي الصّانع و المصنوع و يتكافأ المبتدع و البديع . ( 4 ) » ترجمه كسى كه كيفيّتى براى خدا قائل شد ، يگانگى او را انكار كرده و آن‌كس كه همانندى براى او قرار داد ، به حقيقت خدا نرسيده و كسى كه خدا را به چيزى تشبيه كرد به مقصد نرسيده است . آن‌كس كه به او اشاره كند يا در وهم آورد ، خدا را بىنياز ندانسته است . هرچه كه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است ، و آنچه در هستى به ديگرى متكى باشد داراى آفريننده است . خدا سازنده‌اى غيرمحتاج به ابزار ، اندازه‌گيرنده‌اى بىنياز از فكر و انديشه ، و بى نياز از يارى ديگران است . او با زمان‌ها همراه نبوده ، و از ابزار و وسائل كمك نگرفته است . هستى او برتر از زمان ، و وجود او بر نيستى مقدّم است ، و ازليّت او را آغازى نيست . با پديد آوردن حواس ، روشن مىشود كه حواسّى ندارد ، و با آفرينش اشياء متضاد ، ثابت مىشود كه داراى ضدّى نيست و با هماهنگ كردن اشياء دانسته مىشود كه همانندى ندارد . خدايى كه روشنى را با تاريكى ، آشكار را با نهان ، خشكى را با ترى ، گرمى را با سردى ، ضدّ هم قرار داد و عناصر متضاد را باهم تركيب و هماهنگ كرد و بين موجودات ضدّ هم ، وحدت ايجاد كرد ، آنها را كه از هم دور بودند نزديك كرد ، و بين آنها كه باهم نزديك بودند فاصله انداخت . خدايى كه حدّى ندارد و با شماره محاسبه نمىگردد ، كه همانا ابزار و آلات ، دليل محدود بودن خويشند و به همانند خود اشاره مىشوند . اين‌كه مىگوييم