محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
71
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خداوند دلالت مىكنند ؛ ولى وجود خدا با هيچيك از آنها متحد نيست . ( و لم تحط به الأوهام بل تجلى لها بها ) خداوند ذات خود را بر خردها آشكار نمىسازد ؛ بلكه آثار او در اختيار خردها است . ضمير « لها » به « اوهام » به معناى عقول بازمىگردد و ضمير « بها » به آثار بازمىگردد كه از سياق كلام قابل برداشت است . ( و بها امتنع منها ) خردها خود حكم مىكند كه تنها آثار خداوند است كه تجلى كرده و راهى به شناخت ذات او وجود ندارد . ( و اليها حاكمها ) تنها خرد بيمار است كه ممكن است تصور تجلى ذات خداوند را كند . ( ليس بذي كبر ) خداوند بزرگ از هر جهتى متعالى و عظيم الشأن است و از طول و عرض و شكل و عمق برخوردار نيست . ( و أشهد أن محمدا ) خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را به پيامبرى برگزيد و او را امين وحى خويش ساخت . ( أرسله بوجوب الحجج ) عقل به درستى هرچه محمد صلّى اللّه عليه و آله آورد حكم مىكند ؛ زيرا او برترين بشر است : « و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم . » « 1 » و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز فرمود كه براى تكميل مكارم اخلاق برانگيخته شده است . ( و ظهور الفلج ) خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله براى اعلاى كلمه حق برانگيخت . ( و إيضاح المنهج ) « منهج » به معناى راه راست و استوار است . ( فبلغ الرسالة صادعا بها ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسالت خود را به بهترين وجه به انجام رساند . ( و حمل على المحجة دالا عليها ) تاريخ گواهى مىدهد كه مسلمانان در علوم گوناگونى به موفقيت رسيده و تمدن جديد خود از ثمرات دانشهاى مسلمانان است . همه اين فضايل از آن محمد صلّى اللّه عليه و آله و رسالت او است . ( و أقام
--> ( 1 ) . وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ انبياء / 21 : 107 .