محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

70

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

كمالش بايد ذاتى و غير مكتسب باشد . در غير اين‌صورت تفاوت بين علت و معلول برچيده شده و بديهى است كه هيچ موجودى نمىتواند علت و سبب خويشتن باشد . ( واحد لا بعدد ) وحدت بر گونه‌هاى مختلفى است : وحدت به جنس و نوع ، وحدت زمان و مكان و . . . خداوند از همه اين انواع منزه است . خداوند در وجود ذاتى خود و از ازل تا ابد واحد و يگانه است و در كمال خود از همه جهات واحد است و او هيچ همتايى ندارد . صفات خداوند نيز به ذات او استوار بوده و وجودى واحد دارند . ( و دائم لا بأمد ) هيچ پايان و نهايتى براى وجود خداوند نيست و ازاين‌رو از او به لامتناهى ياد مىشود . ( و قائم لا بعمد ) هيچ سببى خارج از ذات خداوند براى وجودش متصور نيست . ( تتلقاه الأذهان لا بمشاعرة ) منظور از « مشاعرة » ادراك مستقيم و بدون واسطه است . عقل از راه آثار و برپايه قانون عليت به اثبات وجود خدا مىپردازد . عقل نمىتواند بدون اين واسطه‌ها و به‌طور مستقيم به شناخت خدا دست يابد . براى مثال ممكن است با ديدن نوشته‌اى به وجود نويسنده آن پى بريم يا آن‌كه نويسنده را مستقيما در حال نوشتن ببينيم . شناخت نوع دوم درباره خدا ممكن نيست . ازاين‌رو منكران وجود خدا قانون عليت را نمىپذيرند و بر اين باورند كه حوادث متتالى بدون هيچ رابطه علّى پديد مىآيند . اين در حالى است دانشمندان برمبناى قانون عليت است كه به قوانين علمى دست يافته و بدون آن به هيچ شناخته علمى نمىتوان رسيد . ( و تشهد له المرائي لا بمحاضرة ) منظور از « مرائى » پديده‌هاى ديدنى است و منظور از « محاضرة » حضور و حلول است . بنابراين همه پديده‌ها بر وجود