محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

499

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

فذلك محرّم علينا أهل البيت فقال لا ذا و لا ذاك و لكنّها هديّة فقلت هبلتك الهبول أ عن دين اللّه أتيتني لتخدعني أ مختبط أنت أم ذو جنّة أم تهجر و اللّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصي اللّه في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلته و إنّ دنياكم عندي لأهون من ورقة في فم جرادة تقضمها ما لعليّ و لنعيم يفنى و لذّة لا تبقى نعوذ باللّه من سبات العقل و قبح الزّلل و به نستعين . » ترجمه سوگند به خدا ، اگر تمام شب را بر روى خارهاى سعدان به سر ببرم ، و يا با غل و زنجير به اين‌سو يا آن‌سو كشيده شوم ، خوش‌تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت ، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم و چيزى از اموال عمومى را غصب كرده باشم . چگونه بر كسى ستم كنم براى نفس خويش ، كه به سوى كهنگى و پوسيده شدن پيش مىرود و در خاك ، زمانى طولانى اقامت مىكند . به خدا سوگند ، برادرم عقيل را ديدم كه به شدّت تهيدست شده و از من درخواست داشت تا يك من از گندم‌هاى بيت المال را به او ببخشم . كودكانش را ديدم كه از گرسنگى داراى موهاى ژوليده و رنگشان تيره شده ، گويا با نيل رنگ شده بودند . پىدرپى مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مىكرد ، چون به گفته‌هاى او گوش دادم پنداشت كه دين خود را به او واگذار مىكنم و به دلخواه او رفتار و از راه‌ورسم عادلانه خود دست برمىدارم ، روزى آهنى را در آتش گداخته ، به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم ، پس چونان بيمار از درد فرياد زد و نزديك بود از