محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
471
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
تعايا أهله بصفة دائه ) اطرافيان نيز پاسخى در سوال از علت بيماريش ندارند . ( و تنازعوا دونه شجيّ خبر يكتمونه ) ضمير جمع به اطرافيان بيمار بازمىگردد . تعبير « شجى خبر » به معناى خبر دردناك و اندوهناك است . اطرافيان بيمار با يكديگر دربارهاش زمزمه مىكنند و سعى مىكنند سخنانشان را براى مراعات حال او پنهان كنند . ( فقائل يقول هو لما به ) از او نوميد شده و از سرنوشتش آگاهى ندارند . ( و ممنّ لهم إياب عافيته ) آرزو مىكنند كه به سلامتى گذشته خويش بازگردد . ( و مصبّر لهم على فقده ) مىگويند كه او نيز همانند پدران و نياكانش گشته و ما نيز همين راه را خواهيم پيمود . ( فبينا هو كذلك على جناح من فراق الدّنيا . . . لسانه ) او بدون بازگشت خواهد رفت و زبانش پيش از وداع آخر از كار خواهد افتاد و نفسهايش در گلو محبوس خواهند گشت . ( فكم من مهمّ من جوابه عرفه فعيّ عن ردّه ) از او درباره موضوعات مهمى مانند ارث مىپرسند و او سوال را مىفهمد و جواب را نيز مىداند ؛ اما از سخن گفتن ناتوان است . ( و دعاء مؤلم بقلبه سمعه فتصامّ عنه ) برخى از دوستانش او را به نام صدا مىزنند و او توان پاسخ گفتن ندارد . ( من كبير كان يعظّمه أو صغير كان يرحمه ) بزرگترها مانند پدر مهربانش و كوچكترها مانند فرزندان كوچكش در گرد او قرار گرفته و او با هيچ يك از آنها نمىتواند صحبت كند . ( و إنّ للموت لغمرات هي أفظع من أن تستغرق بصفة - أو تعتدل على عقول أهل الدّنيا ) سختىهاى جان كندن را نمىتوان توصيف كرد و بالاتر از حد پندار آدمى است . انسان از توانايىهاى فراوان برخوردار است و پيشرفتهاى زيادى كرده است اما تا كنون نتوانسته است كه روح انسانها را پس از مرگ باز گرداند و يا از مرگ باز