محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

439

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

« هرچه بر تعداد نيرنگ‌بازان و منافقان افزوده شود ، متملقان نيز بيشتر مىشوند . » « 1 » ( و لا تتحفّظوا منّي بما يتحفّظ به عند أهل البادرة ) منظور از « اهل البادرة » قدرتمندانى است كه شيفته بزرگى و عظمت هستند و اگر به‌گونه‌اى ديگرى با آنها صحبت شود ، مىشورند و زبان به تهديد مىگشايند . امام عليه السّلام مىگويد كه با زبانى با من سخن گوييد كه با آن زبان بين خودتان صحبت مىكنيد ؛ چرا كه من تنها يكى از شما هستم . اين‌چنين روح و گوهر حقيقى اسلام فاصله‌هاى بين مردم را فرو پاشيده و همه منصب‌ها و مقام‌ها و درجات را ناديده مىگيرد . نقل مىكنند كه روزى مردى از باديه به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و چون آن حضرت را ديد ، بدنش به لرزه درآمد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود آرام باش كه من فرزند زنى هستم كه گوشت خشك شده را در مكه مىخورد . « 2 » ( و لا تخالطوني بالمصانعة ) رياكارانه و از روى نفاق با من برخورد نكنيد ، بلكه با صراحت و همان‌گونه كه هستيد با من رفتار كنيد . ( و لا تظنّوا بي استثقالا في حقّ قيل لي و لا التماس إعظام لنفسي ) امام عليه السّلام همواره با حق و براى حق بود و حق با خرد و قلب و گوشت و خونش آميخته گشته بود ؛ بنابراين چگونه ممكن است كه از شنيدن سخن حق آزرده شود ؟ ( فإنّه من استثقل الحقّ أن يقال له أو العدل أن يعرض عليه كان العمل بهما أثقل عليه ) اين شيوه استدلال در سخن امام عليه السّلام در دانش اصول به مفهوم موافقت ، شهرت دارد و آن به اين صورت است كه حكمى را به طريق اولى از ذكر درجه بالاتر آن در آيه يا روايتى برداشت كنيم . اين نوع مفهوم‌گيرى از بديعيات است و هيچ كس در

--> ( 1 ) . نك : چگونه انسان زنده مىشود ، فيلسوف چيني « لين يوتانگ » : 68 . ( 2 ) . مجمع الزوائد : 9 / 20 ؛ تهذيب الكمال : 3 / 44 .