محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
435
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
خواهان شنيدن آن مىباشم . سپاس خدا را كه چنين نبودم و اگر ستايش را دوست مىداشتم ، آن را رها مىكردم به خاطر فروتنى در پيشگاه خداى سبحان ، و بزرگى و بزرگوارى كه تنها خدا سزاوار آن است . گاهى مردم ، ستودن افرادى را براى كار و تلاش روا مىدانند . اما من از شما مىخواهم كه مرا با سخنان زيباى خود مستاييد تا از عهده وظايفى كه نسبت به خدا و شما دارم برآيم ، و حقوقى كه مانده است بپردازم ، و واجباتى كه برعهده من است و بايد انجام گيرد اداء كنم ، پس با من چنان كه با پادشاهان سركش سخن مىگويند ، حرف نزنيد ، و چنان كه از آدمهاى خشمگين كناره مىگيرند دورى نجوييد ، و با ظاهرسازى با من رفتار نكنيد ، و گمان مبريد اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد ، يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم ، زيرا كسى كه شنيدن حق ، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد ، عمل كردن به آن ، براى او دشوارتر خواهد بود . پس ، از گفتن حق ، يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد ، زيرا خود را برتر از آنكه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمىدانم ، مگر آنكه خداوند مرا حفظ فرمايد . پس همانا من و شما بندگان و مملوك پروردگاريم كه جز او پروردگارى نيست . او مالك ما ، و ما را بر نفس خود اختيارى نيست . ما را از آنچه بوديم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد . به جاى گمراهى هدايت ، و به جاى كورى بينايى به ما عطا فرمود . واژهشناسى السخف : سستى خرد . التقية : در اينجا به معناى شانه خالى كردن از زير بار مسئوليت است . البادرة : شدت و تندى .