محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

432

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

استوار نمىشود . پس هريك از آنها در انجام حقوقشان كوتاهى كنند ، ستم و بدعت‌ها آشكار گشته و احكام خداوند تعطيل مىشوند . سپس امام عليه السّلام به راه درمان اوضاع فاسد جامعه اشاره مىكند . اين راه همان مشورت و هميارى خردمندان و بزرگان جامعه است . آنان بايد در پى شناسايى سبب مشكل برآيند . پس اگر آن را ناشى از تقصير حاكم بدانند ، بايد او را اندرز داده و به راه آورند و در غير اين صورت ، او را عزل كنند و اگر سبب مشكل از برخى افراد رعيت است با حاكم در اصلاح آنها يارى كنند و در صورت اصلاح‌ناپذيرى با آنان بجنگند تا به راه خدا درآيند . ( فليس أحد و إن اشتدّ على رضا اللّه حرصه . . . ) هركسى در هر مرتبه‌اى از دانش و نيكوكارى به نصيحت و هميارى نياز دارد ؛ زيرا انسان معصوم نيست و به‌طور كامل از اشتباهات و عيب‌هاى خود خبر ندارد و نفس او فريبش مىدهد . ديگران معمولا آشنايى و نگاه بىطرفانه‌اى نسبت به نفس آدمى دارند و براى همين به هميارى آنها براى شناخت و كنترل نفس نياز است . به راستى چه كسى يافت مىشود كه از نفس خود جانب‌دارى نكرده و از راه‌هاى مختلف در پى اثبات درستى آن نباشد ؟ ! تنها راه درمان اين بيمارى آن است كه نظر كسانى را درباره خود دريافت كرده كه منصفانه و آگاهانه و بدون هواى نفس درباره آدمى نظر مىدهند . ( و ليس امرؤ و إن عظمت في الحقّ منزلته و تقدّمت في الدّين فضيلته . . . ) بر فرض اگر كسى يافت شود كه نسبت به دين خود احتياط ورزيده و به اندازه توان از اشتباهات پيشگيرى مىكند ، آيا واقعا ممكن است كه در هيچ يك از گفته‌ها و كرده‌هايش نيز خطا راه نداشته باشد ؟ بنابراين هر انسان غيرمعصومى