محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
420
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
راسخ دارد . بديهى است كه ترس از خداوند به اندازه شناخت افراد از او است و نيز اميد به خداوند به همين اندازه است . يكى از بزرگترين گناهان كبيره آن است كه آدمى از آفريدهاى مانند خويش بترسد و ترسى از خداوند در دل نداشته باشد . خداوند با چنين كسى در آخرت همانند كافران و ملحدان برخورد مىكند . بسيارى از مردم با زبان به يگانگى خداوند و پيامبرى محمد ايمان دارند ؛ ولى كمترين اثرى از ترس از خدا در كارهايشان ديده نمىشود . چنين كسانى تنها از روى مصلحت و سود به انجام كارى روى مىآورند و حتى هنگامى كه به خدا روى مىآورند ، تنها در پى دستيابى به منافع مادى خويش هستند . بنابراين هيچ نشانهاى و دليلى بر ايمان راستين بهجز از راه ترس واقعى و عملى از خدا وجود ندارد . ( أصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسي لك الحجّة عليّ و لا حجّة لي ) تفاوت بزرگى بين زمامدار مستبد و رهبر عادل وجود دارد . اولى تنها در پى چيرگى و سيتره بر خون و مال و سرنوشت مردم است و همه تلاشش را براى تثبيت و ماندگارى حكومتش انجام مىدهد . او دلهاى مردم را از آكنده از ترس و هراس مىسازد تا به اهداف خويش دست يابد . قدرت از نگاه او راه خردمندانه رياست و بزرگى است . رهبر عادل به حكومت چنين نمىنگرد . او حكومت را مسئوليتى سنگين مىشمرد و تامين آسايش و امنيت مردم و برپايى عدل و مساوات را برعهده خويش مىداند . او حتى اگر يك ستمديده در بين رعيتش ببيند ، باز خود را موظف به رفع ستم از او مىبيند . ازاينرو همواره خود را مقصر شمرده و كار و تلاش بيشتر از خويش مىطلبد .