محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
393
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
و نقل مىكرد . همه ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چنان نبودند كه از او چيزى بپرسند و معناى واقعى آن را درخواست كنند تا آنجا كه عدّهاى دوست داشتند عربى بيابانى يا سؤالكنندهاى از آن حضرت چيزى بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند ، امّا من هرچه از خاطرم مىگذشت مىپرسيدم و حفظ مىكردم ، پس اين است علل اختلاف رواياتى كه در ميان مردم وجود دارد و علل اختلاف روايات در نقل حديث . ساختار ادبى قد كان يكون : فعل « كان » در اينجا زايد و « يكون » تام است . « الكلام » فاعل « يكون » است . « من الرسول » جار و مجرور متعلق به مجذوف است . همچنين ممكن است « يكون » را ناقصه در نظر گرفته و « الكلام » را اسم آن و « من الرسول » را خبرش بشمريم . له وجهان : مبتدا و خبر و همه جمله صفت براى « الكلام » است . حتى ان كانوا : « ان » مخفف شده و عمل نمىكند لام بعد از آن نيز براى فرق گذاشتن بين « ان » مخفف و نافيه آمده است . شرح و تفسير ( و قد كان يكون من رسول اللّه الكلام له وجهان . . . ) چهبسا يك پديده از دو جهت متفاوت برخوردار است ؛ بهگونهاى كه هر جهت آن را به شخصى نشان دهند ، آن را مربوط به پديدهاى غير از ديگرى مىشمرد . در بين سخنان نيز گاه سخنى مانند كلمه توحيد تنها بر يك معنا دلالت داشته و تنها يك معنا را مىتوان از آن فهميد . برخى سخنان ديگر بر بيش از يك معنا دلالت دارند و مىتوان آنها را بيش از يكگونه فهميد . براى نمونه آيه : « چون به [ عزم ]