محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

367

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بربست . برادرش عتبه به وى گفت : مردم شام اين سخن را از تو نشنوند ! و معاويه از او روى گرداند و گفت : رهايم كن . « 1 » حال اگر امام على عليه السّلام نخستين مرجع علم و دانش پس از پيامبر بود و حتى معاويه نيز به او رجوع مىكرد ، به راستى چه نيازى به مشورت طلحه و زبير داشت ؟ ! اين گفته نيز از ايشان مشهور است كه مىفرمود : « از من بپرسيد پيش از آن‌كه مرا از دست دهيد . » « 2 » هيچ يك از ديگر صحابه ، جرات گفتن چنين سخنى را نداشت و اگر همگان بر علم و دانش آن حضرت اتفاق‌نظر نداشتند آن حضرت از ترس تهمت ، چنين سخنى را نمىگفت . ( و أمّا ما ذكرتما من أمر الأسوة فإنّ ذلك أمر لم أحكم أنا فيه برأيي . . . ) پيامبر در تقسيم اموال ، بين مسلمانان مساوات برقرار كرد و ابو بكر نيز پس از ايشان چنين مىكرد ؛ اما عمر و عثمان به روشى ديگر گراييدند و چون خلافت به امام عليه السّلام رسيد ، آن حضرت سيره پيامبر را دوباره برقرار ساخت . طلحه و زبير و ديگر قدرتمندان آن زمان به مخالفت با امام عليه السّلام پرداختند . انگيزه آنان از اين مخالفت تنها از نوع اقتصادى نبود ؛ بلكه اصل مساوات بين افراد بشر و لغو برترى عرب بر عجم و قريش بر غير آن و صحابى بر ديگران را نمىخواستند . لغو اين برترىها و مبنا قرار دادن تقواى تنها در برترى بين افراد « 3 » نفوذ و قدرت كسانى مانند طلحه و زبير را ويران مىساخت . عمر نيز پيش از اين آنان را از اين ويژگى على عليه السّلام ترسانده بود : « اگر او خلافت را به

--> ( 1 ) . استيعاب ، ابن عبد البر : 2 / 436 و : 3 / 1108 ؛ تاريخ ابن عساكر : 42 / 583 . ( 2 ) . نهج البلاغه : نامه 189 ؛ تفسير طبري : 13 / 221 . ( 3 ) . تاريخ يعقوبي : 2 / 91 ؛ مسند احمد : 5 / 411 ح 23536 .