محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
347
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
بردبارى من با از دست دادن فاطمه عليها السّلام كم شده و توان خويشتندارى ندارم امّا براى من ، كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبت تو را كشيدم ، شكيبايى ممكن است . اين من بودم كه با دست خود تو را در ميان قبر نهادم ، و هنگام رحلت ، جان گرامى تو ميان سينه و گردنم پرواز كرد ؛ « پس همه ما از خداييم و به خدا باز مىگرديم . » پس امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد و به صاحبش رسيد ، از اين پس اندوه من جاودانه ، و شبهايم ، شب زنده دارى است ، تا آنروز كه خدا خانه زندگى تو را براى من برگزيند . به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند ، از فاطمه عليها السّلام بپرس ، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير ، كه هنوز روزگارى سپرى نشده ، و ياد تو فراموش نگشته است . سلام من به هر دوى شما ، سلام وداعكنندهاى كه از روى خشنودى يا خستهدلى سلام نمىكند . اگر از خدمت تو بازمىگردم از روى خستگى نيست ، و اگر در كنار قبرت مىنشينم از بدگمانى بدانچه خدا صابران را وعده داده نمىباشد . واژهشناسى رق : سست و ضعيف گشت . تجلد فلان : سختى را پذيرفت و بردبارى كرد . التأسى : تسليت دادن . ملحودة : شكاف خورده و گود شده . مسهد : كم خواب . فأحفها السوال : از او بپرس و جوياى حقيقت شو .