محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

29

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

حق بسپارد و نيز اوامر و نواهى الهى را مراعات كند . ( و المعرفة بها ) شناخت حكمت يعنى شناخت احكام و موارد آن ( و التفرغ لها ) از جمله حكمت ، خوددارى از كارهاى غيرضرورى و بىفايده . ( فهى عنه نفسه ضالّته التى يطلبها و حاجته التى يسأل عنها ) از فرمايشات امام عليه السّلام است كه مىفرمايد : « حكمت ، گمشده مؤمن است و آن را هر كجا پيدا كند ، فرا مىگيرد . » « 1 » و باز از سخنان امام عليه السّلام است كه مىفرمايد : « حكمت را هر كجا كه باشد ، فراگير . گاهى حكمت در سينه منافق است و بىتابى مىكند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينه مؤمن ، آرام گيرد . » « 2 » ( فهو مغترب اذا اغترب الاسلام ) وقتى كه اسلام ، ميان قوم فاسق ، غريب باشد ، پس بىگمان انسان مؤمن هم ميان آنان غريب است . همان‌گونه كه در زمان ما اين‌گونه است . ( و ضرب بعسيب ذنبه و الصق الارض بجرانه ) مؤمن ، ميان فاسقان ، به لحاظ غربت ، همچون شترى است كه گردن به زمين چسبانده و دم خود را به زمين مىزند و جز اين كارى نمىتواند بكند ( كه نشانه ضعف و درماندگى است . ) ( بقية من بقايا حجته ، خليفة من خلائف الانبيائه ) ضمير « حجته » و « انبيائه » به « للّه » بازمىگردد ، بدين معنا كه همانا انسان مؤمن غريب ، باقيمانده‌اى از حجت‌هاى الهى است كه خداوند به‌واسطه وجود او ، بر ديگر بندگان اقامه حجت و دليل مىكند و آن مؤمن ، ادامه‌دهنده راه انبياء و پيامبران الهى است .

--> ( 1 ) . « الحكمة ضالة المؤمن يأخذها أين وجدها » . ( 2 ) . « خذ الحكمة أنّى كانت فإنّ الحكمة تكون في صدر المنافق فتلجلج في صدره حتّى تخرج فتسكن إلى صواحبها في صدر المؤمن » نهج البلاغه ، حكمت 77 .