محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
25
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
يكى است . آنچه را مىشود وصف كرد كه يا داراى شكلى از اشكال و يا اعضاء باشد كه بدانها محدود شود و يا داراى زمان و مدت معينى باشد و بعد از پايان مدتش آن را به زمان و مدت معينش بشناسيم . حال آنكه خداوند ، بىنهايت و بىحد و اندازه و نيز بدون شكل و صورت خاصى است . ( فلا إله الا هو ، اضاء بنوره كلا ظلام ) همانا آگاهى به دين حق و عمل به آن و التزام به حلال و حرام و احكامش ، هدايت و نورى است كه هيچ كلام از ويژگىهايى كه مردمان آنها را كاستى و نقص مىدانند ، همچون فقر و تنگدستى ، كم بودن مردان و . . . موجب كم ارج كردن و خاموشى آن نور نمىشود . ( و اظلم بظلمته كل نور ) مقصود از تاريكى خداوند ، همانا حجاب جهل و معصيت است كه ميان او و بندگانش پرده مىافكند . به ديگر سخن اينكه ، همانا آگاه نبودن به دين الهى و يا دانستن و عمل نكردن ، گمراهى و تاريكى براى انسان مىآورد كه تمام ويژگىهايى كه مردمان آنها را كمال و نورى مىدانند ، مانند مال ، مكنت و دارايى ، به آن شخص فايدهاى نمىرساند و بدين خاطر است كه حضرت عليه السّلام مىفرمايد : « توانگرى و فقر ، آنگاه آشكار شود كه عرضه بر كردگار شود . » « 1 » ( اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه الذى البسكم الرياش و اسبغ عليكم المعاش ) حضرت حق به ما نعمتهاى بىشمارى عطا كرده است از آن جمله ، آشاميدنىهاى گوارا ، پوشاك و خوراك است و مىبايست از آنچه كه دوست داريم انفاق و بخشش كنيم ، حتى اگر بر خلاف ميل درونىمان باشد . ( فلو أن
--> ( 1 ) . « الغنى و الفقر بعد العرض على اللّه » نهج البلاغه ، حكمت 445 .