محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

237

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( فلعن اللّه السفهاء لركوب المعاصي ) امام عليه السّلام جوانان نادانى را نفرين مىكند كه در گناهان و زشتيها غرق شده‌اند . ( و الحلماء لترك التناهي ) و نيز پيرانى كه از انجام زشتيها و بديها نهى نمىكنند . ( ألا و قد قطعتم قيد الاسلام ) اسلام لگامى در برابر جرايم و زشتيها است ؛ چنان‌چه عقل ، شهوتها را مهار مىكند . ( و عطلتم حدوده و أمتم أحكامه ) حدود و احكام اسلام همان حلال و حرام است . ( ألا و قد أمرني اللّه بقتال اهل البغي و النكث و الفساد في الأرض . . . ) امام عليه السّلام به اصحاب جمل و صفين و خوارج اشاره مىكند كه به ترتيب به ناكثان و قاسطان و مارقان معروف هستند . « 1 » خداوند امام عليه السّلام را به جنگ با آنها فرمان داد و آن حضرت نيز اطاعت كرد . در حديثى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمده است : « على عليه السّلام با ناكثان و قاسطان و مارقان جنگ خواهد كرد » « 2 » ( و أما شيطان الردهة ، فقد كفيته بصعقة سمعت لها وجبة قلبه . . . ) اين بند به حرقوص بن زهير ، سركرده خوارج اشاره دارد . او مردى سياه‌چرده و بدبو بود و يكى از دستانش نقص در خلقت داشت ؛ به‌گونه‌اى كه در قسمت آرنج ، تكه‌گوشتى همانند سينه يك زن برآمده بود و ادامه دست وجود نداشت . از اين‌روى به « ذو الثدية » يا « المخدج » به معناى ناقص و يا « ذو الخويصرة » شهرت داشت . « 3 » در صحيح مسلم ، كتاب زكات و نيز سنن ابى داود ، باب قتال خوارج ، از زبان پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره اين شخصيت چنين

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه : 7 / 47 ؛ مطالب العالية : 4 / 297 ح 4462 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 156 . ( 2 ) . كنز العمال : 6 / 82 . ( 3 ) . امامت و سياست : 1 / 161 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 2 / 176 .