محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
220
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مىشود ، تفرقه و جدايى نيز در بين ما فزونى مىيابد ! نمونه اين سخن در دوره پس از جنگ 1948 م و نيز 1967 م در بين اعراب رخ داد . دو مليون و نيم يهودى توانسته بودند صد مليون عرب را خوار سازند ! آيا تاكنون چنين چيزى در تاريخ رخ داده است ؟ ! شايد گفته شود كه عامل اصلى آمريكا و نه اسراييل بوده است ؛ ولى عامل اصلى همان تفرقه و اختلافات است . ويتنام توانست آمريكا را شكست دهد و اين قدرت بزرگ را سرگردان و بيچاره گرداند ! ( و زاحت الأعداء له عنهم و مدت العافية فيه عليهم و انقادت النعمة له معهم . . . و التواصي بها ) ضمير « له » و « به » و « عليه » به « امر » و ضمير « عنهم » و « عليهم » و « معهم » و « حبلهم » به ملت مقتدر و نيرومند بازمىگردد . معناى اين بند آن است كه از تاريخ ملتها ، عبرتهاى سودمند برگيريد و گام در جاى پاى امتهاى قدرتمند نهيد و از مواضع سستى و عقبماندگى دورى جوييد . اتحاد بدون شك از عوامل قدرت و نيرومندى است ؛ پس از تفرقه بپرهيزيد و در كنار يكديگر قرار گيريد . ( و اجتنبوا كل أمر كسر فقرتهم . . . ) از كينه و دشمنى بپرهيزيد كه قدرت و نيرو را از شما گرفته و دلهايتان را از يكديگر دور ساخته و دستهايتان را ناتوان و شمشيرهايتان را مىشكند . ( و تدبروا أحوال الماضين من المؤمنين قبلكم كيف كانوا في حال التمحيص و البلاء . . . ) منظور از مؤمنان در اينجا مستضعفان است و فراعنه شامل همه گردنكشان تاريخ مىشود . صبر نيز به معناى تحمل آزارها در راه دوستى خدا و پايدارى و ايستادگى بر حق است . معناى اين بند چنين است : گروهى از كمخردان در گذشته ، خود را خدا و يا نماينده خدا مىشمردند . آنان همگى