محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

164

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

دستور داد كه در برابر آدم سجده كنند . آدم از خاك آفريده شده بود و خاك زير پاها است و چيزى پست‌تر از آن نيست . فرشتگان فرمان خدا را به جاى آوردند و شيرينى و لذت طاعت را شادمان بودند ؛ اما ابليس با گستاخى از آن سر باز زد و به فرمان خدا اعتراض كرد و آن را اهانتى براى خويش شمرد . امروز نيز برخى از قدرتمندان را مىبينيم كه در برابر اندرز و سخن حق مقاومت كرده و آن را نمىپذيرند . ابليس از فرمان خدا سر باز زد و به فلسفه‌بافى پرداخت و روحيه تكبر و بزرگ‌بينى خود را آشكار ساخت . او در اوج خود بزرگ‌بينى گفت : آيا به مانند من چنين دستورى داده مىشود ؛ چگونه ممكن است بر موجودى پست‌تر از خودم سجده كنم . من بهتر از او هستم . او از خاك است و خاك جايگاه تاريكى است و من از آتش هستم و آتش برافروخته و نورانى است . . . هركس خود را در برابر خدا ببيند ، در نزد خدا هيچ است . خداوند مىفرمايد : « خداست آن‌كس كه شما را ابتدا ناتوان آفريد . » « 1 » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز مىفرمايد : « خدايا ! از سستى و بيچارگىام به تو پناه مىبرم . » « 2 » هيچ صفت زشتى بدتر از خود بزرگ‌بينى نيست ؛ به‌ويژه اگر ناشى از تعصب و نژادپرستى باشد . ( ألا ترون كيف صغره اللّه بتكبره . . . ) ضمير مفعولى در « صغره » به ابليس برمىگردد . او خود را بزرگ پنداشته و ديگران را كوچك شمرد . خداوند نيز او را كوچك و حقير ساخت . هركس از مساوات با ديگر آفريده‌هاى خدا سر باز زند و به ناحق خود را برتر بشمرد ، از هر آفريده‌اى

--> ( 1 ) . اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ روم / 30 : 54 . ( 2 ) . تفسير قرطبى : 16 / 211 ؛ تاريخ طبرى : 1 / 554 .