محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

154

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ترجمه همانا برق دنياى حرام بىفروغ است ، و سخنش دروغ و اموالش به غارت رفتنى ، و كالاهاى آن تاراج شدنى است . آگاه باشيد دنياى حرام چونان عشوه‌گر هرزه‌اى است كه تسليم نشود ، و مركب سركشى است كه فرمان نبرد ، دروغگويى خيانتكار ، ناسپاس حق‌نشناس ، دشمنى حيله‌گر ، پشت كننده‌اى سرگردان ، حالاتش متزلزل ، عزّتش خوارى ، جدّى آن بازى و شوخى ، و بلندى آن سقوط است . خانه جنگ و غارتگرى ، تبهكارى و هلاكت و سرمنزل ناآرامى است ، جايگاه ديدار كردن‌ها و جدايىهاست . راه‌هاى آن حيرت‌زا ، گريزگاهايش ناپيدا و خواسته‌هايش نوميدكننده و زيانبار است ، پناهگاه‌هاى دنيا انسان را تسليم مرگ مىكند و از خانه‌هاى خود بيرون مىراند و چاره‌انديشىهاى آن ناتوان‌كننده است . يكى در آن نجات يافته‌اى مجروح ، يا مجروحى پاره‌پاره تن ، دسته‌اى سر از تن جدا و دسته‌اى ديگر در خون خود تپيده ، گروهى انگشت به دندان ، و جمعى از حسرت و اندوه دست بر دست مىمالند برخى سر بر روى دست‌ها نهاده به فكر فرو رفته‌اند ، عده‌اى بر اشتباهات گذشته افسوس مىخورند و خويشتن را محكوم مىكنند و عده‌اى ديگر از عزم و تصميم‌ها دست برداشته‌اند ، چرا كه راه فرار و هرنوع حيله‌گرى بسته شده و دنيا آنها را غافلگير كرده است و كار از كار گذشته و عمر گرانبها هدر رفته است ، هيهات هيهات آن‌چه از دست رفت گذشت و آن‌چه سپرى شد رفت و جهان چنان كه مىخواست به پايان رسيد . « نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين و پس از آن هرگز به آنها مهلتى داده نشد . »