محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

109

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

در برابر به وجود آمدن خويش مقاومت كند . انسان نيز به اجبار متولد شده و به اجبار از دنيا رخت خواهد بست . ( لم يتكاءده صنع شئ منها إذ صنعه ، و لم يؤده منها خلق ما خلقه و برأه ) آفرينش همه هستى با آفرينش بال پشه‌اى براى خداوند يكسان است . او هردو را تنها با يك فرمان به وجود مىآورد ؛ پس چگونه مىتوان از خستگى و رنج و چيرگى و مشقت در خداوند سخن گفت ! ( و لم يكونها لتشديد سلطان و لا لخوف من زوال و نقصان ) خداوند ذاتا از ديگران بىنياز است و همگان به او نيازمند هستند ؛ چه آن‌كه آنان ، ممكن و مخلوق و او ، واجب و خالق است . ( و لا للاستعانة بها على ند مكاثر ) « ند » به معناى همتا « مكاثر » به معناى رقيب و هماورد است و او همتا و هماوردى ندارد . ( و لا للاحتراز بها من ضد مثاور ) « ضد » به معناى خصم و مخالف و « مثاور » به معناى مهاجم است و او هرگز ضدى نيز ندارد . ( و لا للازدياد بها في ملكه ) ملك خداوند تام و كامل است و بيش از اين قابليت زياده ندارد . او هر گاه بخواهد تنها با يك دستور پديد مىآورد . او مالك همه اين هستى است و در نتيجه تصور فزونى در ملك او ممكن نيست . ( و لا لمكاثرة شريك في شركه ) او شريكى ندارد . ( و لا لوحشة كانت منه فأراد أن يستأنس إليها ) انسان تنها از وحشت غربت و تنهايى در پى همنشينى مىگردد و خداوند از هر چيزى بىنياز است . پيش از اين نيز در اين‌باره سخن گفته شد . « 1 » ( ثم هو يفنيها بعد تكوينها لا لسأم دخل عليه في تصريفها و تدبيرها . . . ) ضمير « تكوينها » و نيز كلمات پيش از آن به دنيا بازمىگردد . خداوند دنيا را با قدرت

--> ( 1 ) . نك : شرح خطبه : 1 و 109 . ( مولف )