محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

99

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ندارد . در حقيقت همان‌گونه كه خداوند پاك گفت : « و چون آنان را ببينى هيكلهايشان تو را به تعجب وامىدارد و چون سخن گويند به گفتارشان گوش فرامىدهى ؛ گويى آنان شمعك‌هايى پشت بر ديوارند [ كه پوك شده و درخور اعتماد نيستند ] هر فريادى را به زيان خويش مىپندارند . خودشان دشمنند . از آنان بپرهيز خدا بكشدشان تا كجا [ از حقيقت ] انحراف يافته‌اند ! » « 1 » ( و أنتم تنفرون عنه ) از خرد رويگردانيد . ( نفور المعزى من وعوعة الأسد ) شگفت آن‌كه باطل را در سايه شعار حق بجوييم و حق را باطل شمرده ، به جنگ آن برآييم . ( هيهات أن أطلع بكم سرار العدل ) از ياريگران حق نيستيد و گرنه رهبرتان شما را به جايگاه برترى از عدالت مىرساند . ( أو أقيم اعوجاج الحقّ ) شما را از كجى درباره حق به دور كنم ؛ چرا كه در خود حق كجى وجود ندارد يا اين‌كه حق را با شما زنده كنم بعد از آن‌كه از رويگردانى شما مرده بود . ( اللّهمّ إنّك تعلم أنّه لم يكن الّذي كان منّا منافسة في سلطان و لا التماس شيء من فضول الحطام ) خدايا تو مىدانى كه درگيرى ما در جنگ جمل و صفين براى به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود . از على عليه السّلام دور باد كه با اميال و خواسته‌ها و جاه و ثروت منحرف شود . هرگز و به هيچ‌وجه اين‌گونه نيست . اين امور در نظر او بيهوده و بىارزش است . . . تا جايى كه همه دنيا نزد او مانند آب بينى بز است يا برگى كه ملخى به دندان گرفته است ؛ مگر آن

--> ( 1 ) . وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ منافقون / 63 : 4 .