محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

67

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ الآية فيعلم اللّه سبحانه ما في الأرحام من ذكر أو أنثى و قبيح أو جميل و سخيّ أو بخيل و شقيّ أو سعيد و من يكون في النّار حطبا أو في الجنان للنّبيّين مرافقا فهذا علم الغيب الّذي لا يعلمه أحد إلّا اللّه و ما سوى ذلك فعلم علّمه اللّه نبيّه فعلّمنيه و دعا لي بأن يعيه صدري و تضطمّ عليه جوانحي . ( 2 ) » ترجمه اى احنف ! گويا من او را مىبينم كه با لشكرى بدون غبار و سروصدا ، و بدون حركات لگام‌ها و شيهه اسبان به راه افتاده ، زمين را زير قدم‌هاى خود چون گام شترمرغان درمىنوردند . پس واى بر كوچه‌هاى آباد و خانه‌هاى زينت شده بصره كه بال‌هايى چونان بال كركسان و ناودان‌هايى چون خرطوم‌هاى پيلان دارد . واى بر اهل بصره كه بر كشتگان آنان نمىگريند و از گمشدگانشان كسى جستجو نمىكند . من دنيا را به رو ، بر زمين كوبيده و چهره‌اش را به خاك ماليدم و پيش از آن چه ارزش دارد ، بهايش نداده‌ام و با ديده‌اى كه سزاوار است به آن نگريسته‌ام . گويا آنان را مىبينم كه با رخسارى چونان سپرهاى چكش خورده ، لباس‌هايى از ديباج و حرير پوشيده ، كه اسب‌هاى اصيل را يدك مىكشند و آن‌چنان كشتار و خونريزى دارند كه مجروحان از روى بدن كشتگان حركت مىكنند و فراريان از اسيرشدگان كمترند . يكى از اصحاب گفت : اى امير مؤمنان تو را علم غيب دادند . امام عليه السّلام خنديد و به آن مرد كه از طايفه بنى كلب