محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

591

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

اشكالاتى را كه در ذهنت مىگردد ، به من بگو تا آنان را بزدايم و حق را برايت آشكار سازم . او گفت كه فردا نزد امام عليه السّلام خواهد آمد . امام عليه السّلام به وى فرمود كه اگر راه هدايت را از من بخواهى به تو نشان خواهم داد و سپس او را از آزار رسانى به ديگران نهى كرد و در صورت انجام چنين كارى به او وعده كيفر داد . يكى از ياران امام عليه السّلام به ايشان گفت : چرا او را پيش از بيرون رفتن از اينجا و دست زدن به فساد و خراب‌كارى ، تنبيه نمىكنى و او را به زندان نمىافكنى . امام عليه السّلام پاسخ مىدهد كه اگر چنين كند ، زندان‌ها پر گشته و نيز كيفر افراد پيش از انجام جرم جايز نيست . امام عليه السّلام فرداى آن روز در انتظار خرّيت نشست ، ولى او نيامد و به همراه سى نفر ديگر به گروه خوارج پيوست . خرّيت به همراه يارانش به راهزنى پرداخته و در برخورد با هر رهگذرى ابتدا از او مىپرسيدند كه آيا مسلمان هستى يا كافر ؟ اگر كافر بود او را رها مىكردند و اگر مسلمان بود ، نظرش را درباره على عليه السّلام جويا مىشدند و اگر او على را مىستود ، وى را مىكشتند . امام عليه السّلام ، زياد بن ابى خصفه را به همراه صد و سى تن براى مقابله با آنان فرستاد . سرانجام زياد آنان را شكست داد و گروهى از آنان را كشت و خرّيت فرار كرد و دوباره يارانى از اين‌جا و آن‌جا گرد آورده به فساد خويش ادامه داد . امام عليه السّلام دو هزار نفر از كوفيان را فراخواند و به فرماندهى معقل بن قيس رياحى به مقابله با وى فرستاد . معقل او را در سرزمين فارس بر ساحل دريا يافت و در آن‌جا بينشان جنگ درگرفت و خرّيت به همراه صد و هفتاد تن از يارانش كشته شد و بقيه افراد