محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
50
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
عقيل برادر امام عليه السّلام نزد او رفت . امام عليه السّلام به او گفت : برادر خوشآمدى ! اما دليل آمدنت چيست ؟ عقيل گفت : چرا در دادن پيشكش به ما درنگ مىكنى ؟ قيمتها در شهر ما بالا رفته و بدهى زيادى را بر دوش داريم . من آمدهام تا چيزى به من ببخشى . امام عليه السّلام گفت : به خدا سوگند همه دارايىام را بخشيدهام و ديگر چيزى ندارم . اگر چيزى مانده بود از آن تو باشد . عقيل گفت : از پيشكش تو چهچيزى به من مىرسد و كدام نيازم را برآورده مىكند ؟ پيشواى پرهيزكار پاسخ داد : آيا ثروتى جز اين براى من مىشناسى ؟ آيا مىخواهى خدا مرا به سبب پيشكش كردن اموال مسلمانان به تو در آتش جهنم بسوزاند ؟ « 1 » زمانى كه على عليه السّلام به پروردگارش پيوست در خانهاش و در خزانه ثروتى پيدا نشد . « 2 » اين دقيقا همان اسلام است . خداوند بر پيشوايان دادگر واجب كرده كه زندگى خود را با محرومترين مردم تراز كنند تا فقر بر تهيدستان گران نيايد . همانگونه كه امام عليه السّلام هم فرمود . « 3 » در حديث ديگرى از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله روايت شده كه گفت : « چقدر دوست دارم به اندازه كوه احد طلا داشته باشم و آن را در راه خدا خرج كنم و هنگامى كه مردم ، تنها دو قيراط ( مقدار اندكى
--> ( 1 ) . الإمامة و السياسة ، ابن قتيبه : 1 / 101 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 26 ؛ حلية الأولياء : 1 / 81 . ( 3 ) . « ان اللّه تعالى فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره » . نهج البلاغه : خطبه 209 .