محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

497

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

اسلام بود . آنان پس از اين نيز ناگزير شدند به عايشه دروغ بگويند كه صداى سگهاى شنيده شده ، صداى سگهاى منطقه حوأب نيست . « 1 » ( فحبسا نساءهما في بيوتهما و أبرزا حبيس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله لهما و لغيرهما ) ضمير تثنيه به طلحه و زبير بازمىگردد كه عايشه را از خانه خود بيرون آورده و ناموس پيامبر صلّى اللّه عليه و إله را به ميان مردم كشاندند ؛ در حالىكه هريك خود زنان خويش را در خانه نگه داشته بود . امام عليه السّلام ، از عايشه با واژه « حبيس » به معناى محصور در جايى ياد مىكند كه برگرفته از آيه زير است : « و در خانه‌هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار نكنيد . » « 2 » و شايد نيز اين تعبير از آن‌جا باشد كه زنان پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پس از ايشان از ازدواج مجدد منع شده‌اند . ( في جيش ما منهم رجل إلّا و قد أعطاني الطّاعة و سمح لي بالبيعة . . . غدرا ) همه اصحاب جمل ، با امام عليه السّلام بيعت كرده بودند و يا از بيعت با ايشان خوشنود بودند ؛ سپس بيعت را شكسته و جنگ را آغاز كردند ؛ آنان كارگزار امام عليه السّلام در بصره ، عثمان بن حنيف را به اسارت گرفته و او را شكنجه و آزار دادند و

--> ( 1 ) . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به عايشه خبر داده بود كه سوار بر شتر شده و به قصد فتنه‌انگيزى به راه خواهد افتاد و سگهاى منطقه « حوأب » بر او پارس خواهند كرد . اين اتفاق پيش از شروع جنگ جمل براى عايشه رخ داد و عايشه به ناگاه به ياد روايت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله افتاد ؛ براى همين دودل شد و تصميم به بازگشت داشت ؛ تا آن‌كه به وى از روى دروغ گفتند اين منطقه ، حوأب نيست . براى آگاهى بيشتر نك : تاريخ طبرى ، 3 / 475 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 6 / 224 ؛ بحار الانوار ، 32 / 138 . ( 2 ) . وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى احزاب / 33 : 33 .