محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

47

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

قريش را كه ادعاى خلافت دارند يا نگران سركشى آنها هستى ، بر موالى مقدم بدار . اين همان كارى است كه معاويه انجام مىدهد ؛ چرا كه دل‌مشغولى مردم ، دنياست و همه تلاششان براى آن است . ابتدا به توانگران قريش ببخش و هرگاه حكومت تو پابرجا شد ، آن‌گاه مىتوانى به نيكوتر از آن‌كه اكنون مىكنى ، بازگردى . امام عليه السّلام در اين‌جا گفت : آيا به من دستور مىدهيد براى پيروزى خود از جور و ستم درباره امّت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم ، استفاده كنم ؟ ! « 1 » اسلام و ثروت ( أ تأمرونّي أن أطلب النّصر بالجور فيمن ولّيت عليه و اللّه لا أطور به ما سمر سمير و ما أمّ نجم في السّماء نجما ) آيا هدف وسيله را توجيه مىكند ؛ هرچند مخالف وجدان و ديانت باشد ؟ آيا من فرصت‌طلبى سودجو هستم ؟ اگر چنين كسى باشم چگونه از خداوند پوزش بخواهم و چگونه با او روبه‌رو شوم ؟ آيا مىخواهيد چند روزى فرمانروايى كنم و سپس در رنج آتش جاودان گردم ؟ ( لو كان المال لي لسوّيت بينهم فكيف و إنّما المال مال اللّه ) ثروت از آن خداست و مردم ، خانواده او هستند و امام جانشين خداوند در بين آنان است و مسئوليت همه آنها را چه كوچك و چه بزرگ و سياه و سفيد در برابر خدا بر عهده دارد . از اين‌رو هرچه ثروت به دست مىآوريم ، از آن خداوند است و مردم همگى ريزه‌خوار اويند . امير مؤمنان اين نظر را از كجا برگرفته است ؟ آيا از مائو و چه گوارا گرفته است ؟ يا آن را در كتاب سرمايه ماركس خوانده يا

--> ( 1 ) . الإمامة و السياسة : 153 ، چاپ سال 1957 م .