محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

420

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

اگر نيرويى درون ماده زندگى و نظام را پديد مىآورد ، به راستى چه كسى اين نيرو را در آن نهاده است . شايد در نقد اين سخنان گفته شود كه خداى شما را نيز چه‌كسى ساخته و واجب الوجود را چه كسى پديد آورده است ؟ در پاسخ گفته مىشود كه خداى ما ديدنى و لمس‌كردنى نيست و ويژگىهاى مادى را ندارد . او نيرويى فراتر از ماده و منزه از آن است . نيرويى فعال و موثر و حكيم و مدبر و عادل كه همه گلايه‌ها و شكايت‌ها را مىشنود و به دردها و رنج‌ها توجه دارد و پاداش و كيفر مىدهد و از هر ريز و درشتى آگاه است و بر همه كار توانا است . او كمال مطلق در ذات و صفاتش است . به راستى چه نسبتى بين اين خدا و آن ماده وجود دارد ؟ ! 3 - طبيعت : برخى به وجود نيرويى ازلى و ابدى و دانا و توانا ايمان دارند و مىپذيرند كه هيچ‌چيز از جهت بزرگى و كمال به اين نيرو شبيه نيست و اين نيرو همه جهان را تدبير مىكند و يگانه و بىهمتا است ؛ اما اين نيرو درون خود طبيعت قرار داشته و از آن مستقل نيست . اين نيرو با همه پديده‌هاى طبيعى متحد گشته و شبيه روحى است كه درون بدن طبيعت قرار دارد . اين فلسفه اصطلاحا وحدت وجود نام دارد . « 1 » در نقد اين ديدگاه گفته مىشود كه نگرش گفته شده تنها برپايه حدس و گمان استوار است و فرقى بين علت و

--> ( 1 ) . منتقى الاصول : 3 / 19 و 87 .