محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
409
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( لا تقدّره الأوهام بالحدود و الحركات و لا بالجوارح و الأدوات ) هر تصويرى كه از خدا در ذهن خود بسازيم ، متفاوت از خداى واقعى است ؛ زيرا هيچ چيز شبيه به او نيست . پيش از اين در اينباره سخن گفته شد . « 1 » ( لا يقال له متى و لا يضرب له أمد بحتّى ) او موجودى زمانى نيست تا بتوان درباره او پرسش « چه زمانى ؟ » را پرسيد و نيز وجودش با واژگانى همانند « حتى » محدود نمىگردد . او ، نخستى بىآغاز و آخرى بىپايان است . ( الظّاهر ) آفريدهها و آثارش آشكارند . ( لا يقال ممّ ) سؤال « از چه ؟ » از او پرسيده نمىشود ؛ زيرا لازمه اين سؤال فرض وجود عدم پيش از خدا است . ( و الباطن ) ذات و حقيقت خداوند پنهان است . ( لا يقال فيم ) پرسش « در چه » از او پرسيده نمىشود ؛ زيرا او در ظرف مكان و زمان قرار ندارد و از آن دو منزه است . امام عليه السّلام ، در اين بند به رد ديدگاه وحدت وجود مىپردازد و مىگويد كه خداوند ، بزرگتر از آن است كه در آفريدههايش قرار گيرد و با آنها ، بهگونهاى متحد شود كه نتوان بينشان تمييز برقرار كرد . ( لا شبح فيتقصّى ) شبح را نيز مىتوان ديد و حركاتش را پيگيرى كرد ؛ ولى اين كار درباره خدا محال است . ( و لا محجوب ) در پشت حجابى مادى قرار ندارد . ( فيحوى ) زمين و نه آسمان ، او را در بر نگرفته است ؛ زيرا او جسم نيست . امام عليه السّلام در جاى ديگرى مىفرمايد : « هيچ مكانى او را در خود ندارد و هيچ زبانى او را توصيف نمىكند . تعداد قطرات باران و ستارههاى آسمان و صداى وزش بادها ، حركت مورچگان بر سنگ سياه و ذرات كوچك در شب
--> ( 1 ) . خطبه 1 و 84 و 155 .