محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

403

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

اصحاب جمل و صفين است كه در پى خلافت افتاده و پيراهن عثمان را بهانه ساختند تا حق را از ميان برداشته و باطل را زنده سازند . ( و جدحوا بيني و بينهم شربا و بيئا ) آنان ، تنها در اثر كينه و دشمنى به جنگ روى آوردند تا فتنه به پا كنند و ساده‌لوحان و اهل جهالت را در خلافت على به شك اندازند . آنان براى رسيدن به اين هدف ناپاك خويش ، از پيراهن عثمان استفاده كردند ؛ همان‌گونه كه برخى ديگر از عسل زهرآگين استفاده مىكردند و يا مانند آلوده شدن آب ، به گل و كثافت . ( فإن ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى أحملهم من الحقّ على محضه و إن تكن الأخرى ) ما اكنون در جنگ با ستم و ستمكاران هستيم و اين جنگ را همچنان ادامه خواهيم داد تا بر فتنه‌انگيزان چيره گشته و حكم قرآن و سنت را اجرا سازيم . سرانجام نيز ، حساب همگان با خدا است و افترازنندگان زيان‌كار خواهند بود و حسرت و آه ديگر سودى نخواهد داشت . عزل سلمان فارسى هيچ‌يك از مسلمانان در بزرگى علمى و دينى و مبارزاتى امام على عليه السّلام شك ندارند . منتقدان سياستهاى آن حضرت نيز از آن جهت بر ايشان خرده گرفته‌اند كه در دفاع از حق سخت‌گير بود و با باطل آشتى نمىكرد . اين ويژگى براى سودجويان و منفعت‌طلبان سخت و غيرقابل تحمل است . برخى در نقد اين ويژگى امام عليه السّلام به ماجراى عزل سلمان فارسى در دوره خلافت عمر اشاره مىكنند . سلمان استاندار مدائن بود و در آن‌جا تلاش كرد كه براى حمايت كارگران و پيشه‌وران صنف‌هايى تأسيس كند . بازرگانان و ثروتمندان شهر ، از اين اقدام سلمان به خشم آمدند و شكايت وى را نزد عمر