محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
381
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مىزد و جامه خود را با دست خود مىدوخت و بر الاغ برهنه مىنشست و ديگرى را پشت سر خويش سوار مىكرد . پردهاى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود . به يكى از همسرانش فرمود : اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه نگاهم به آن مىافتد به ياد دنيا و زينتهاى آن مىافتم . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله با دل از دنيا روى گرداند و يادش را از جان خود ريشهكن كرد و همواره دوست داشت تا جاذبههاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايى تهيه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد . پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرد و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است كسى كه چيزى را دشمن دارد ، خوش ندارد به آن بنگرد ، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود . در زندگانى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله براى تو نشانههايى است كه تو را به زشتىها و عيبهاى دنيا راهنمايى كند ، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و إله با نزديكان خود گرسنه به سر مىبرد و با آنكه مقام و منزلت بزرگى داشت ، زينتهاى دنيا از ديده او دور ماند . پس تفكركنندهاى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه : آيا خدا محمد صلّى اللّه عليه و إله را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود يا او را خوار كرد ؟ اگر بگويد : خوار كرد ، دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است و اگر بگويد : او را اكرام كرد ، پس بداند ، خدا كسى را خوار شمرد كه دنيا را براى او گستراند و از نزديكترين مردم به خودش دور نگهداشت . پس پيروىكننده بايد از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيروى كند و به دنبال او راه رود و قدم بر جاى قدم او بگذارد و گر نه از هلاكت ايمن نمىباشد ، كه همانا خداوند ، محمد صلّى اللّه عليه و إله را نشانه قيامت ، و مژدهدهنده بهشت ، و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد ، او با شكمى گرسنه از