محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
365
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
« نه خوابى سبك او را فرومىگيرد و نه خوابى گران . » « 1 » خواب از ويژگىهاى اجسام است و خداوند منزه از جسمانيت است . بهعلاوه خواب گونهاى از درجات مرگ است و مرگ هرگز به خداوند راه ندارد . ( لم ينته إليك نظر و لم يدركك بصر ) چشم امور طبيعى را مىبيند و خداوند فراتر از طبيعت و آفريدگار آن است . ( أدركت الأبصار و أحصيت الأعمال ) خداوند از هرگونه خيانت پنهانى آگاه است و از درون سينهها مطلع است و همه كارهاى ما را مىداند . ( و أخذت بالنّواصي و الأقدام ) همهچيز در دست قدرت خداوند است و هيچچيز از او پنهان نيست . ( و ما الّذي نرى من خلقك و نعجب له من قدرتك و نصفه من عظيم سلطانك ) ما مىدانيم كه خداوند هست و هيچچيز مانند او نيست . چرا كه ما از راه آثار به وجود او پى بريم و هيچ راهى براى شناخت ذات و همه صفات او نداريم . پس هرچه از بزرگى او بدانيم باز او بزرگتر از آن است . براى مثال مىتوان از نور خورشيد ياد كرد كه ما را به وجود خورشيد مىرساند و اما براى شناخت حقيقت خورشيد و عناصر درون آن بايد از وسيله ديگرى غير از نور بهره برد . خداوند نيز از راه آثار شناخته مىشود و اما ذاتش و گستره عظمتش ناشناختنى است . ( فمن فرّغ قلبه و أعمل فكره ) خرد ، مىتواند از راه تكرار حوادث متشابه به قوانينى كلى در جهان دست يابد . براى نمونه ، هنگامى كه مىبينيم سيبى بارها از درخت بر زمين مىافتد ، به قانون جاذبه دست مىيابيم . اما خرد نمىتواند
--> ( 1 ) . لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ بقره / 2 : 255 .