محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

315

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

وجود آفريدگارى براى آنها رهنمون مىسازد . آيا ممكن است كه جهان به‌خودىخود پديد آمده باشد ؟ يا طبيعت كور آن را ايجاد كرده باشد و يا از روى تصادف شكل گرفته باشد ؟ اگر همه جهان از روى تصادف هست ، پس چرا ما خود كارهايمان را به تصادف وا نمىگذاريم و براى آنها برنامه‌ريزى مىكنيم ؟ بنابراين ، ناگزير بايد به وجود نيرويى مطلق و متعالى ايمان آورد كه همه هستى را آفريده و تدبير مىكند . امام عليه السّلام در اين خطبه ، براى اثبات خداوند از كوچكترين مخلوقاتش نمونه مىآورد . ( و من لطائف صنعته و عجائب خلقته ما أرانا من غوامض الحكمة في هذه الخفافيش . . . ) خفاش همانند ديگر حيوانات مىبيند ولى برعكس بسيارى از آنان تنها به هنگام غروب خورشيد توانايى ديدن دارد . حكمت اين نوع آفرينش را تنها خداوند مىداند و اگر خفاش را نديده بوديم ، وجود چنين حيوانى را خرافه و دروغ مىپنداشتيم . اين تفاوت در آفرينش خفاش نشانگر وجود نيرويى متعالى است كه شباهت‌ها و تفاوت‌ها را در هستى پديد آورده است : « و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مىگردند و [ با اين همه ] برخى از آنها را در ميوه [ از حيث مزه و نوع و كيفيت ] بر برخى ديگر برترى مىدهيم بىگمان در اين [ امر نيز ] براى مردمى كه تعقل مىكنند دلايل [ روشنى ] است . » « 1 »

--> ( 1 ) . وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ رعد / 13 : 4 .