محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

272

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

آفريده‌ها و آثارش بر همگان آشكار است . ( و الباطن لا بلطافة ) ديده نشدن خداوند از آن جهت نيست كه وجودش لطيف است و براى مشاهده آن ، نيازمند ابزارهايى هستيم ؛ مانند امواج راديويى و . . . ذات پاك خداوند ، فراتر از تصور و پندار است و با هيچ رصدخانه و آزمايشگاهى ديدنى نيست . ( بان من الأشياء بالقهر لها ، و القدرة عليها ، و بانت الأشياء منه بالخضوع له ، و الرّجوع إليه ) اين بند عطف تفسير بر بند « لأفتراق الصانع و المصنوع » است و خلاصه آن چنين است كه خداوند فراتر از همه‌چيز بوده و همگان در دست قدرت او قرار دارند . ( من وصفه فقد حدّه ) هركس او را با صفتى از صفات آفريده‌ها توصيف كند ، برايش حد و مرز دانسته است . ( و من حدّه فقد عدّه ) و هركس حد و مرزى براى خدا بشمرد ، بر خدا احاطه يافته است و اين در حالى است كه خداوند خود بر همه‌چيز احاطه دارد و هيچ‌چيز بر او احاطه ندارد . ( و من عدّه فقد أبطل أزله ) هركس گمان كند كه مىتواند با پندار خود ذات خدا را بشناسد ، درواقع او را محدود انگاشته است و هر محدودى ناگزير آغاز و پايانى دارد . اين در حالى است كه خداوند موجود نخستى است كه هيچ نخستى پيش از او وجود ندارد و آخرى است كه هيچ آخرى پس از او وجود ندارد . ( و من قال : « كيف » فقد استوصفه ) پرسش از چگونگى خداوند به معناى توصيف خداوند با صفات آفريده‌ها است ؛ زيرا با واژه « چگونه » از حالات و عوارضى مانند طول و عرض و نشستن و ايستادن پرسش مىشود . ( و من قال : « أين » فقد حيّزه ) پرسش از كجايى خداوند نيز به معناى در نظر گرفتن مكان و جهت براى او است و اگر خداوند جهت و مكانى مىداشت ، نيازمند