محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
268
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مخلوقات به يكديگر دليل است كه او همتايى ندارد ، حواس بشرى ذات او را درك نمىكند ، و پوششها او را پنهان نمىسازد ، زيرا سازنده و ساختهشده ، فراگيرنده و فراگرفته ، پروردگار و پرورده ، يكسان نيستند . يگانه است نه از روى عدد ، آفريننده است نه با حركت و تحمّل رنج ، شنواست بدون وسيله شنوايى ، و بيناست بىآنكه چشم گشايد و برهم نهد ، در همهجا حاضر است نه آنكه با چيزى تماس گيرد ، و از همهچيز جداست ، نه اينكه فاصله بين او و موجودات باشد ، آشكار است نه با مشاهده چشم ، پنهان است نه به خاطر كوچكى و ظرافت ، از موجودات جداست كه بر آنها چيره و تواناست ، و هرچيزى جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوى خداست . آنكه خدا را وصف كند ، محدودش كرده ، و آنكه محدودش كند ، او را به شمارش آورده ، و آنكه خدا را به شمارش آورد ، ازليّت او را باطل كرده است ، و كسى كه بگويد : خدا چگونه است او را توصيف كرده ، و هركه بگويد : خدا كجاست مكان براى او قائل شده است . خدا عالم بود آنگاه كه معلومى وجود نداشت ، پرورنده بود آنگاه كه پديدهاى نبود ، و توانا بود آنگاه كه توانايى نبود . واژهشناسى لا تستلمه : به آن دست نزن . المشاعر : حواس آدمى كه با آنها پديدهها را درك مىكند . النصب : خستگى . البائن : دورو . الحيّز : جهت و مكان .