محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

227

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

بر اين شتر نفرين شده است . » « 1 » عبيد بن ابى سلمة ، يكى از خاندان بنى ليث نيز كه از دايىهاى عايشه بودند به وى گفت : « به خدا سوگند ، نخستين كسى كه مردم را عليه عثمان شورانيد تو بودى كه مىگفتى اين پير خرفت را بكشيد كه كافر شده است . » ( لا يمتّان إلى اللّه بحبل ، و لا يمدّان إليه بسبب ) جمله دوم در اين بند ، عطف تفسير بر جمله اول است . معناى آن چنين است كه طلحه و زبير براى خدا به پا نخاستند ؛ بلكه خواهان دنيا هستند . ( كلّ واحد منهما حامل ضبّ لصاحبه ) هر يك از آن دو براى رسيدن به قدرت و بزرگى رقابت كرده و نسبت به رقيب خود ، كينه پنهانى دارد . ( و عمّا قليل يكشف قناعه به ) ضمير « قناعه » و « به » به هر يك از طلحه و زبير بازمىگردد . امام عليه السّلام در اين بند مىگويد كه هريك از طلحه و زبير سرانجام خواسته يا ناخواسته يكديگر را رسوا خواهند كرد و سرانجام نيز همين اتفاق افتاد . زبير از ادامه جنگ پشيمان گشته و صحنه را ترك كرد . « 2 » طلحه در ميدان جنگ ماند و فرياد مىزد : « اى بندگان خدا ، صبر پيشه كنيد ؛ صبر پيشه كنيد كه پيروزى و پاداش پس از صبر است . » فرار زبير

--> ( 1 ) . تاريخ ابن خلدون : 2 / 156 ؛ تاريخ طبرى : 1 / 60 و : 5 / 176 . ( 2 ) . در روايات بسيارى آمده است كه ابن جرموز مجاشعى ، زبير را كشت . ابن جرموز ، در 7 يا 12 سالگى در مكه اسلام آورد و از مخالفان عثمان بود . وى پس از قتل عثمان با امام على عليه السّلام بيعت كرد و به همراه وى به جنگ جمل رفت . امام على عليه السّلام پيش از شروع جنگ زبير را فراخواند و به او يادآور شد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به وى فرمود : « تو در حالىكه ستمگر هستى با على مىجنگى . » پيش از اين در اين‌باره و نيز شرح مفصل گفتگوى على عليه السّلام با زبير سخن به ميان رفت . براى آگاهى بيشتر نك : تاريخ طبرى : 3 / 511 و 3540 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 158 .