محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

214

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

زمين مىشوند كه كانون هر فتنه و جايگاه هرگونه خطاكارىاند . هركس از فتنه بر كنار است او را به فتنه بازگردانند و هركس كه از فتنه جا مانده ، او را به فتنه‌ها كشانند كه خداى بزرگ فرمايد : « به خودم سوگند ، بر آنان فتنه‌اى بگمارم كه انسان شكيبا در آن سرگردان ماند . » و چنين كرده است ، و ما از خدا مىخواهيم كه از لغزش غفلت‌ها درگذرد . » « 1 » ( و لا يعرفون إلّا خطّه و زبره ) تنها در نگاشتن قرآن و تزئين آن مىكوشند و آن را به گردن يا بازو مىافكنند و آن را در راديو و سوگوارىها پخش مىكنند و ديگر بيش از اين برايش اهميتى نمىگذارند . ( مثّلوا بالصّالحين كلّ مثلة ) هر بلا و آزارى كه مىتوانستند در حد نيكان روا داشتند . ( و سمّوا صدقهم ) ضمير به « صالحين » بازمىگردد . ( على اللّه فرية ، و جعلوا في الحسنة عقوبة السّيّئة ) راستى در نزدشان دروغ و افترا ، و نيكى در نزدشان زشتى و جنايت است . چه جاى شگفتى كه انسان نازيبا در هيچ پديده ديگرى زيبايى نمىبيند . ايمنى در همسايگى خدا ( 4 - 5 ) « و إنّما هلك من كان قبلكم به طول آمالهم و تغيّب آجالهم ، حتّى نزل بهم الموعود الّذي تردّ عنه المعذرة ، و ترفع عنه التّوبة ، و تحلّ معه القارعة و النّقمة .

--> ( 1 ) . « يأتي على النّاس زمان لا يبقى فيهم من القرآن إلّا رسمه و من الإسلام إلّا اسمه و مساجدهم يومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى ، سكّانها و عمّارها شرّ أهل الأرض ، منهم تخرج الفتنة و إليهم تأوي الخطيئة ، يردّون من شذّ عنها فيها و يسوقون من تأخّر عنها إليها ، يقول اللّه سبحانه فبي حلفت لأبعثنّ على أولئك فتنة تترك الحليم فيها حيران و قد فعل و نحن نستقيل اللّه عثرة الغفلة » حكمت 370 .