محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

197

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

گوش سپردن به موسيقى ، سخن گفتن با دوستان ، اسكى كردن و تماشاى برف بازى كودكان را نمىتواند همزمان تجربه كند . ( و لا يعمّر معمّر منكم يوما من عمره إلّا بهدم آخر من أجله ) زمان زودگذر از عمر تو مىكاهد و نمىتوان آن را به وضعيت نخستين بازگرداند و آن زمانى كه تو در آن هستى رو به نيستى است و زمانى كه پس از اين مىآيد در دست سرنوشت است . اگر اين فرصت به تو داده شود به همان شيوه كه گذشته را سپرى كردى ، آينده را نيز مىگذرانى و در پايان ، عمر تو با همين لحظه‌ها سپرى مىشود . ( و لا تجدّد له زيادة في أكله إلّا بنفاد ما قبلها من رزقه ) سرانجام انسان از همه روزىهايى كه برايش معين شده بهره‌مند مىشود و جايى براى وعده غذاى دوم ندارد مگر آن‌كه وعده پيشين را از دست بدهد . ( و لا يحيا له أثر إلّا مات له أثر ) كودكى ، دوران شادى و سرزندگى و جوانى ، سرشار از انرژى و جنبش است و پيرى همراه با شكوه و آزمودگى است ، ولى كودكى با جوانى و جوانى با كهنسالى همزمان نيست . اينها دوره‌هاى گذران عمر انسان است . انسان سرپرست كودك خويش است تا وقتى او به مرحله رشد برسد و چون خود به مرحله پيرى و كهنسالى رسيد ، مورد توجه فرزندان و نوادگانش قرار مىگيرد . ( و لا يتجدّد له جديد إلّا بعد أن يخلق له جديد ) عطف در اين‌جا از نوع عطف تفسيرى است و اين جمله بيانگر جمله پيش از آن است . ( و لا تقوم له نابتة إلّا و تسقط منه محصودة ) فرزندان مىآيند و پدران مىروند ؛ دقيقا مانند درختى كه رشد مىكند و به بار مىنشيند . سپس دانه‌هاى ميوه به درخت تبديل مىشود و چون اين به بار نشست ، ديگرى پژمرده