محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

109

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

فلسفه آن با اين دقت و عمق سخن گفته باشد . راز اين نگرش او همان آگاهيش به حقيقت دنياست كه آن را مركب آخرت مىداند ، و اين‌كه هر كردارى كه براى آخرت انسان اثرى باقى نگذارد ، غبارى بيش نيست . شايان ذكر است كه اثر نيك تنها در صورت رهايى از خودخواهى و فدا شدن در راه خير محقق مىشود . ( و قد رأيت من كان قبلك ممّن جمع المال و حذر الإقلال و أمن العواقب طول أمل و استبعاد أجل كيف نزل به الموت فأزعجه عن وطنه و أخذه من مأمنه محمولا على أعواد المنايا يتعاطى به الرّجال الرّجال حملا على المناكب و إمساكا بالأنامل ) شگفتا از انسان كه به دنيا فريفته مىشود ؛ در حالىكه با چشم خود ، سرنوشت آزمندان و دنياگرايان را مىبيند . آدميان ، همنوعان خود را مىبينند كه چگونه جسدى بىجان بر تابوت برده مىشوند و از دستى به دست ديگر و از كتفى به كتف ديگر سپرده مىشوند و باوجوداين ، عبرت و پندى نمىگيرند ! ( أ ما رأيتم الّذين يأملون بعيدا و يبنون مشيدا و يجمعون كثيرا كيف أصبحت بيوتهم قبورا و ما جمعوا بورا و صارت أموالهم للوارثين و أزواجهم لقوم آخرين ) گذشتگان ساختند و اندوختند و زناشويى كردند و زادند . آرزوهايشان دراز شد ولى در دنيا پايدار نماندند تا اين‌كه از قصرها به قبرها و از آبادى به ويرانى رهسپار شدند . . . ثروتى اندوخته را خويشان نزديك ، تقسيم نمودند . در برخى ديگر از سخنان امام عليه السّلام آمده است : « در خانه‌ها ديگران آرميدند و زنان به همسرى ديگران درآمدند و اموال ، پخش گرديده شد . » « 1 »

--> ( 1 ) . « أمّا الدّور فقد سكنت و أمّا الأزواج فقد نكحت و أمّا الأموال فقد قسمت » نهج البلاغه : حكمت 129 .