محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
98
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مروان بن حكم وزير بزرگ عثمان بود . او همه اموال حكومت را به نزديكان خويش مىبخشيد و به ديگر مردم چيزى نمىداد . « 1 » عثمان ، خود راه درگيرى با انقلابيون را در پى گرفت و با مرگش وحدت مسلمانان را از هم گسست و تفرقه را تا روز قيامت در بينشان جارى ساخت . اما معاويه مىگفت : « خداوند سربازانى از جنس عسل دارد . » « 2 » منظور آن است كه از عسل مىتوان براى مسموم كردن دشمنان استفاده كرد و معاويه به اين وسيله امام حسن عليه السّلام « 3 » و مالك اشتر « 4 » و عبد الرحمن بن خالد « 5 » را كشت .
--> ( 1 ) . ابو الشهداء : 154 . ( 2 ) . مروج الذهب : 2 / 139 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 139 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 2 / 29 . ( 3 ) . أنساب الأشراف : 1 / 404 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 225 ؛ المناقب ، ابن شهر آشوب : 3 / 191 . ( 4 ) . او مالك بن حارث نخعى است كه رئيس عشيرهاش بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را درك كرده بود . چشمانش در جنگ يرموك آسيب ديده بود و از اينرو به اشتر معروف شد . او در جنگ جمل و صفين در كنار على عليه السّلام دلاوريها آفريد و امام عليه السّلام او را در سال 38 والى مصر گردانيد . معاويه يكى از دهقانان عريش را كه نخستين شهر از سرزمين مصر است ، مأمور ساخت تا به مالك زهر بخوراند و آن دهقان نيز زهر را در عسل ريخته و به اشتر داد . از اينروى معاويه گفته بود كه خداوند سربازانى از جنس عسل دارد . مروج الذهب : 2 / 139 ؛ معجم البلدان : واژه « بعلبك » . ( 5 ) . عبد الرحمن بن خالد بن وليد مخزومى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را درك كرد . او از شجاعان قريش و صاحب فضل و كرامت بود ؛ اما با امام على عليه السّلام ميانه خوبى نداشت . برادرش مهاجر در جنگ صفين در كنار على عليه السّلام بود . معاويه به هنگام بيمارى عبد الرحمن ، پزشكى يهودى را مامور ساخت كه به او زهر بخوراند . او نيز چنين كرد و شكم عبد الرحمن در اثر زهر تركيد . همچنين معاويه از ابن آثال مسيحى خواست در كشتن عبد الرحمن يارى كند و در برابر ، هزينه زندگى او را تا پايان عمر بدهد و نيز او را مامور خراج مصر گرداند و معاويه به وعدهاش وفا كرد . الاستيعاب : 2 / 396 ، رقم 1697 ؛ أسد الغابة : 3 / 289 ؛ الأغانى : 14 / 13 .