محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

650

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

الوثقى ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام گفته بود كه تو پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين مىجنگى . گروه سوم همان كسانى بودند كه بر دست‌كشيدن از جنگ در صفين پاى فشرده و پذيرش حكميت را به امام عليه السّلام تحكيم كردند و سرانجام امام عليه السّلام را به دليل پذيرش حكميت كافر شمردند . برخى به امام عليه السّلام پيشنهاد مىدادند كه مارقين را پيش از شنيدن سخنان ايشان و شورششان عليه امام عليه السّلام از بين ببرد . منظور از « عقدة » همين نظر است . ( و لكن به من و إلى من ) امام عليه السّلام مىفرمايد : اگر حكميت را نپذيرفته و با خوارج از سر جنگ در مىآمد ، به يارى چه كسانى بايد با آنها مىجنگيد . آيا مىتوانست از يارانش كه در اختلاف و دشمنى به‌سر مىبردند ، استفاده كند ؟ ( كناقش الشّوكة بالشّوكة ) اگر چنين مىكرد همانند كسى بود كه خارى را به يارى خارى ديگر از بدن بيرون مىآورد و يا كسى كه از آتش به آتش ديگرى پناه مىبرد . سبب اصلى همه آن حوادث سركشى و نافرمانى ياران امام عليه السّلام بود . معاويه از فرمان‌بردارترين سربازان برخوردار بود و امام عليه السّلام بدترين سربازان را داشت . همان‌گونه كه معاويه ، خود نيز چنين گفته بود و امام عليه السّلام نيز بارها فرموده بود : « كسى كه از او اطاعت نشود راى و نظرى ندارد . » « 1 » عقاد مىگويد : « كسانى كه در سرزنش على عليه السّلام به سبب پذيرش حكميت شتاب كرده‌اند ، اگر حكميت را رد مىكرد نيز او را سرزنش مىكردند . . . امام عليه السّلام حكميت را پس از سرباز زدن سربازان از جنگ پذيرفت . . . و پس از آن‌كه او را به كشتن تهديد كردند ؛ همان‌گونه كه با عثمان نيز چنين كردند . » « 2 » بنابراين امام عليه السّلام در آغاز حكميت

--> ( 1 ) . « لا رأى لمن لا يطاع » خطبه : 27 . ( 2 ) . عبقرية الإمام : 215 .