محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
595
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
نمىشود و نشانه رنج دنيا آنكه آدمى جمعآورى مىكند آنچه را كه نمىخورد و مىسازد بنايى كه خود در آن مسكن نمىكند . پس به سوى پروردگار خود مىرود ؛ نه مالى برداشته و نه خانهاى بههمراه برده است . نشانه دگرگونى دنيا آنكه كسى كه ديروز مردم به او ترحم مىكردند امروز حسرت او را مىخورند و آن كس را كه حسرت او مىخوردند امروز به او ترحم مىكنند و اين نيست مگر براى نعمتهايى كه به سرعت دگرگون مىشود و بلاهايى كه ناگهان نازل مىگردد . نشانه عبرتانگيز بودن دنيا آنكه آدمى پس از تلاش و انتظار تا مىرود به آرزوهايش برسد ، ناگهان مرگ او فرا رسيده ، اميدش را قطع مىكند ، نه به آرزو رسيده و نه آنچه را آرزو داشته باقى مىماند . سبحان اللّه شادى دنيا چه فريبنده و سيراب شدن از آن ، چه تشنگىزا و سايه آنچه سوزان است ! نه زمان آمده را مىشود رد كرد و نه گذشته را مىتوان بازگرداند . پس منزه و پاك است خداوند ! چقدر زنده به مرده نزديك است براى پيوستن به آن و چه دور است مرده از زنده كه از آنان جدا گشته است ! واژهشناسى بطاء : جمع « بطيئة » به معناى كند . السّراع : جمع « سريعة » به معناى تند . مغادر : ترككننده . الزّاد المبلغ : توشه كافى كه به بيشتر از آن نيازى نيست . وعاها : آن را فهميد . هواجر : جمع « هاجرة » به معناى ميانه روز در تابستان است .