محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
561
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
مىگردد ، شبنمى از رفاه و خوشى دنيا بر كسى فرود نيامده جز آنكه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن مىكند . هرگاه صبحگاهان به يارى كسى برخيزد ، شامگاهان خود را به ناشناسى مىزند ، اگر از يك طرف شيرين و گوارا باشد از طرف ديگر تلخ و ناگوار است . كسى از فراوانى نعمتهاى دنيا كام نگرفت جز آن كه مشكلات و سختىها دامنگير او شد ، شبى را در آغوش امن دنيا به سر نبرده جز آن كه صبحگاهان بالهاى ترس و وحشت بر سر او كوبيد ، بسيار فريبنده است و آنچه در دنياست نيز فريبندگى دارد ، فانى و زودگذر است و هركس در آن زندگى مىكند فنا مىپذيرد . در زاد و توشه آن جز تقوا خيرى نيست . كسى كه به قدر كفايت از آن بردارد در آرامش بهسر مىبرد و آن كس كه در پى بهدست آوردن متاع بيشترى از دنيا باشد وسائل نابودى خود را فراهم كرده و به زودى از دست مىرود . بسا افرادى كه به دنيا اعتماد كردند ، ناگهان مزه تلخ مصيبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمينانى كه به خاك و خونش كشيد . چه انسانهاى با عظمتى را كه خوار و كوچك ساخت و بسا فخرفروشانى را كه به خاك ذلت افكند . حكومت دنيا ناپايدار ، عيش و زندگانى آن تيره و تار ، گواراى آن شور و شيرينى آن تلخ ، غذاى آن زهر و اسباب و وسائل آن پوسيده است . زنده آن در معرض مردن و تندرست آن گرفتار بيمارى است . حكومت آن برباد رفته و عزيزان آن شكست خورده ، متاع آن نكبتآلود و پناهآورنده به آن غارت زده خواهد بود . واژهشناسى حبرتها : شادى و سرورش .