محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

541

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هؤلاء و انتقم من هؤلاء ) همان‌گونه كه خداوند فرموده است : « از روز گردآمدن خلق كه ترديدى در آن نيست بيم دهى . گروهى در بهشتند و گروهى در آتش . » « 1 » ( فأمّا أهل الطّاعة ) پس از پايان حشر و نشر و حسابرسى ، هنگامه كيفر و پاداش مىرسد و فرمان‌برداران به بهشت و نافرمايان به جهنم مىروند . امام عليه السّلام به پاداش نيكوكاران اشاره مىكند : ( فأثابهم بجواره ) « جوار » خداوند ايمن از هرگونه بدى و ناخوشايندى است . ( و خلّدهم في داره ) آنان را در بهشت جاودان قرار مىدهد . ( حيث لا يظعن النّزّال ) تا ابد در بهشت مىمانند . ( و لا يتغيّر لهم الحال ) همه روزها از آن ايشان و به سود آنان است و هيچ روزى را به بدى نمىگذرانند . ( و لا تنوبهم الأفزاع ) از هيچ چيز گلايه نكرده و از هيچ چيز نمىهراسند . ( و لا تنالهم الأسقام ) بيمارى در آن‌جا وجود ندارد . ( و لا تعرض لهم الأخطار ) عطف تفسير بر « و لا تنوبهم الأفزاع » است . ( و لا تشخصهم الأسفار ) چرا بايد زحمت و دشوارى سفر را به جان بخرند در حالى كه آنان از بهترين لذت‌ها و خوشايندىها برخوردارند . درباره معصيت‌كاران امام عليه السّلام پس از اشاره به پاداش فرمان‌برداران ، از جهنم ياد مىكند : ( و أمّا أهل المعصية فأنزلهم شرّ دار ) منظور جهنم مىباشد كه بدترين جايگاه است . ( و غلّ الأيدي إلى الأعناق و قرن النّواصي بالأقدام و ألبسهم سرابيل القطران و مقطّعات النّيران في عذاب قد اشتدّ حرّه و باب قد اطبق على أهله . . . ) غل و زنجير در دست و پا و بندهاى فلزى بر گردن و سايه آتشين بر سرشان و پيراهن‌شان از آتش

--> ( 1 ) . يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ شورى / 42 : 7 .